تبلیغات اینترنتیclose
باید بروم راه من از کوه و کمرهاست ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 دور غریب  
 

** 

باید بروم راه من از کوه و کمرهاست

هرچند که پایان شبم غرق سحرهاست

ساقی! به خدا دور غریبی ست بگردان

دیری ست که در ساغر ما خون جگرهاست

پیمانه به من دادی و گفتی به سلامت

می نوشم از این زهر که لبریز شکرهاست

رفتم به تماشای جمال تو در آتش

دیدم که در آن سوی قیامت چه خبرهاست

وقت است که از آینه بیرون بزنم باز

آیینه ندانست که در من چه سفرهاست

چشم پسران است به اندوه پدرها

اشک پدران است که در خون پسرهاست

دیروز به دست من و تو آینه دادند

امروز ولی نوبت رقصیدن سرهاست

 

 تابستان ۱۳۸۸
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 84