تبلیغات اینترنتیclose
گاهي شده‌ست كه اين شب‌ها( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چند شعر از قطار اندیمشک... و با یاد روزهای خوب خدا

...

(9)

 

گاهي شده‌ست كه اين شب‌ها

با صداي جشن پتو برمي‌خيزم

سحر،

با صداي خمپاره‌اي

بيدار مي‌شوم

مسواك مي‌زنم،

دهانم پر از تركش

در آينه مي‌نگرم،

قطار انديمشك مي‌‌گذرد

 (12)

 كجاست قطاري

كه شعر مي‌رفت

و قصّه برمي‌گشت؟

حالا كوه،

قصّه‌شان را مي‌گويد با ابر

ابر،

شعرشان را مي‌بارد بر دشت

در خواب خاك

هنوز قطار انديمشك مي‌گذرد!

(16)

       بي‌آن همه سوار،

زخمي و تنها

چگونه برگردد؟

اسلحه را گذاشتند بر شقيقه‌اش

گفتند:

ـ بازگرد!

باز نمي‌گشت،

از يال‌هاي قطار

خون مي‌چكيد

 (17)

 سرباز‌ها!

به سمت جلو...

عقب‌نشيني،

براي اسب‌ها و فيل‌ها و وزيران است

تمام مهر‌ه‌ها به عقب برمي‌‌گردند

تنها، سرباز‌ها...

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8802.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام ششم, | بازديد : 96