تبلیغات اینترنتیclose
بهاران بود و مجنون مُرد از بی همزبانی ها( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 پرده خوانی  
 

**

بهاران بود و مجنون مُرد از بی همزبانی ها

به قدر عمر پیران کم شد از عمر جوانی ها
 

دریغا پهلوانان و دریغا پهلوی خوانان

دریغاتر فتوٍِت نامۀ بی پهلوانی ها
 

شغاد قصّه بازی می کند در نقش رستم هم

چه زخمی می خورد سهراب در این پرده خوانی ها
 

نمی دانی ندانستن چه طرفه صرفه ای دارد

که شور هیچ دانان است و دور هیچ دانی ها
 

عزا این نیست غم این نیست داغ کربلا این نیست

به خندیدن شباهت می برد این نوحه خوانی ها
 

دلم می خواست در عهد عتیق عاشقی باشم

چرا منسوخ شد موسای من عهد شبانی ها؟

 

 

 فروردین ماه ۱۳۸۸ - دهلی نو

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8801.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام ششم, | بازديد : 119