تبلیغات اینترنتیclose
شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 
شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من
 
 عیدتان مبارک . غزلی را تقدیم تان می کنم:


دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان

شب قدر است٬  لبخندی بزن ٬ مولای درویشان!


اگر همسو نمی گردند با فریادهای تو

نمی گریند دل ریشان ٬ نمی چرخند درویشان

 
هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی فهمند

فراوان اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

 
رها از خود شدم آن قدر این شب ها که پنداری

نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان
 

به مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردم

جدا از زندگانی کردن این مرگ اندیشان
 

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

تبسم عیدی من باد ٬ بادا عیدی ایشان

 

  مهر ۱۳۸۷

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8707.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام چهارم, | بازديد : 106