تبلیغات اینترنتیclose
برای چه این همه مردم ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شعرهایی بر پرده سینما

**

1

برای چه این همه مردم

در سینما جمع اند؟

این پرده های عمودی

با پرده های خیابان ها چه فرق می کند آیا؟

فقط این پرده را بیشتر شسته اند

 و این صندلی ها را

منظم تر چیده اند

و به این آدم ها گفته اند

کات!

فقط همین!

وگرنه این آدم ها که همان آدم هایند!

 

2

میان این همه جادو

میان این همه جانور عجیب و غریب

که تیر می خورند و نمی میرند

میان این همه انفجارهای عجیب تر

میان این همه آدم فضایی مشکوک

میان این همه سیاه بازی

هنوز

کلاه و عصای سیا سفید تو

مدرن تراست و 

 قشنگ تر

چارلی جان!

 

3

 

باران می بارد و من

دنبال سقف دریاها می گردم

دنبال کودکی فصل ها

اسبی می دود با یال مه گرفته  و من

دنبال شعرهای بی واژگان می گردم

دنبال دفترچه ای با حروف باد

- آقا شما هم

بر پرده

ریل می بینی؟

با یک قطار که ایستگاه ها را با خود می برد؟

- خانم شما!

بر پرده بارانی می بینی که واژه ها را با خود ببرد؟

پس من چرا

همیشه فکر می کنم که جهان

دارد تعطیل می شود

و این سئانس آخر دنیاست!

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8704.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام چهارم, | بازديد : 100