تبلیغات اینترنتیclose
مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها( علیرضا قزوه ) ...
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

این روزها

 

چند شب پیش با قیصر بودم و در کنارش برای

 مرگش گریه می کردم . می گفت که از

زمان مردن تا به حال 60 تا 80 غزل نوشته

و حرف هایی دیگر و همراهش شهیدی

بود که نامش را به انگلیسی برایم نوشت

: دیوید و صبح را با این غزل آغاز کردم.

 

این روزها

**

مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها

زندگی دارد مرا گم می کند این روزها
 

عشق می آید خبر می گیرد از اندوه من

درد می آید تبسّم می کند این روزها
 

گاه تنهایی می آید می نشیند پای حوض

سنگ هم با من تکلّم می کند این روزها
 

مرگ از جسمم نمی پرسد که حتّی کیستی

مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزها
 

روح بازیگوش، می خندد به جسم خسته ام

جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها
 

دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور

کوزه گر خاک مرا خُم می کند این روزها ...

 

    18 تیرماه 1387

 علیرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8704.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام چهارم, | بازديد : 93