تبلیغات اینترنتیclose
وقتی که مرده ای نمرده ای ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فصلی تازه با مرگ مهربان و یاد حضرت قیصر

  در هستی و عدم نتوان جز نماز کرد(بیدل)

**

1

وقتی که مرده ای نمرده ای

همین که مرده ای نمرده ای

که مرگ اگر حق است

پس زندگی ست

و زندگانی مرگ هم

مانند مرگ زندگی، حق است

نه حرص می خورم از دست مرگ و

نه غمگینم از مرگ تو

از مرگ من

 از مرگ های پس از من

یا از من های پس از مرگ

شادا به مرگ

هورا مرگ

و زنده باد زندگی و مرگ....

2

به دیوار مرگ خیره شدم

تا روزنی پیدا کنم

 گریزگاهی

گاهی گریزگاه همان دیوار است

و آن سوی دیوار دیوارهای قطورتری صف کشیده اند

 به دیوار مرگ خیره شدم

 

و مرگ

تصویر زندگانی من بود

در آینه

 

3

به مرگ خیره شدم

تا چشمانم عادت کرد به خاک

به خاک خیره شدم تا چشمانم عادت کرد به نور

به نور خیره شدم

تا چشمانم عادت کند به زندگانی با مرگ

 

4

 اگر الهه مرگ را می دیدی

نمی هراسیدی

کسی که مادر و کودک با هم

در دامنش قرار بگیرند

مرگ است

اگر الهه مرگ را می دیدی...

 

5

سلطان مرگ

برای این ستایش من از او

مرا چنان صلتی خواهد بخشید

که زندگانی دنیا را

با آن عوض نمی کنم

سلطان مرگ

چشم مرا خواهد گشود

و زندگانی من

از مرگ

آغاز می شود

 

6

که بود گفت برای مردن وقت نداریم

درست گفت 

که مرگ لحظه تر از برقی 

یا آنی

تمام می شود

و هر چه پس از مرگ است

دیگر مرگ نیست

 

7

کافی ست این سه واژه مرگ را

تلفظ کنی

که "مرگ" و "موت" و "دیث"

شبیه هم اتفاق می افتد

فقط به قدر سه حرف

سه حرف سخت

که آسان بود

و عشق بود

ولی افتاد مشکل ها...

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8703.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام چهارم, | بازديد : 61