تبلیغات اینترنتیclose
معلوم نیست که ما دوباره ببینیم( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حدیث قدسی شعر...

 

1

 

معلوم نیست که ما دوباره ببینیم

از این دریچه

جهان های تازه تری را

اصلا معلوم نیست

تکلیف دیدن ما بر دوش چشم باشد

یا چیزی به نام دیدن باشد

شاید فردا

این چشم ها برای شهادت باشد

شاید با چشم های تازه تری

با سوی بیشتری

دیدیم

ظاهر و باطن را

 

2

 

همیشه زلزله هایی هم هست

که روح را به لرزه می اندازد

شدیدتر از آن که فکر کنی هم هست

که ناگهان

گم می شود زمین

و تو می مانی در جایی

بی آسمان

شدیدتر از این ها هم هست

مانند من که گاهی

گم می کنم تمام نام های جهان را

و فکر می کنم که سنگم

و فکر می کنم که سنگ یعنی چه

و فکر یعنی چه

و چه یعنی چه ...

 

 

3

 

با این همه

نبوغ شاعران را

به نبوت راهی نیست

و شاعران - بسیارشان-

کوچک ترند از

         زنبور عسل 

به شاعران کوچک

وحی

       نازل نمی شود

 

4

 

و آن چه او فرمود

آیات محکمات بود

و آن چه ما می گوییم

حدیث قدسی شعر است

 

5

 

این کوه ها

این ابرها و رودها و دریاها

پایان بهتری از ما دارند

حتی این بادها

شاعرانه تر از ما

رفتار می کنند

و زودتر از ما بخشیده می شوند

و این که رشک می برم

به شاعرانگی باران...

 

6

 

هر آدمی کف دستی دارد

که فرق می کند با دیگری

چشمی

صدایی

که فرق می کند

             با این همه

تصویر سنگی ما هم باید در جایی باشد

شبیه نامه اعمال ما

درون کوه ها و صخره ها رازی ست

کافی ست

حروف کتیبه هایش را

پیدا کنیم

خطوطی از صدا و نگاه ...

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8701.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 87