تبلیغات اینترنتیclose
گنج این ویرانه بود ؛ خار و خس دزدیده ام( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گنج این ویرانه بود ؛ خار و خس دزدیده ام

شور عنقا داشتم ؛ بال مگس دزدیده ام

از جفای خویش ؛ ما را کی امید رستنی است

بلبلم اما ز بخت بد قفس دزدیده ام

صبحدم در خواب خوش ؛ مشت مرا وا می کنند

کز دلیل کاروان امشب جرس دزدیده ام

فاش می گویم که امنیت ندارد شهر ما

من چراغ خانه از دست عسس دزدیده ام

عذر بخشایش ندارم ؛ سخت بر من حد زنید

کز دکان عافیت ؛ عمری نفس دزدیده ام

عقل پندارد که من از سرزمین دیگرم

بس که مضمون های دور از دسترس دزدیده ام

تا بدانی دزدی آزاد است در شهر ادب

هفت بند از دفتر هفتاد کس دزدیده ام

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8611.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 128