تبلیغات اینترنتیclose
در کوچه بعد این همه قرن سر می کشد سر حسنک( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 از روز دیگر حسنک   

 

**
  و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز

 اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت

 كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از

حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا

اين مي گويد مرا شعر گفته است.

.(تاریخ یبهقی) 
 

٨

 از روز دیگر حسنک   

**

در کوچه بعد این همه قرن سر می کشد سر حسنک

پیچیده روی دار و درخت نام معطر حسنک


انگار کن حکایت من از یک قلندر دگری ست

شعری نبشته ام همه درد از روز دیگر حسنک


انگار کن زمانه ی بد، بد کرده خوب های مرا

انگار کن که خوف و خطر افتاده از سر حسنک


انگار کن که بالش خز، خوابانده شور و حال ورا

سرد است کوچه ی فقرا، گرم است بستر حسنک


انگار کن در آینه ی این روزهای تلخ ترین

شمشیر می زند حسنک، آن هم برابر حسنک


دیگر زمینی اند و زبون، اوضاع شان ز وصف برون

حتی نمی پرد به هوا، باز و کبوتر حسنک


شاید کسی که گفتم از او من باشم و تو باشی و ما

شاید خود خود حسنک... شاید برادر حسنک...


شاید دگر شده حسنک،  پاسوز زر شده حسنک

بیچاره بیهقی که منم،  بیچاره مادر حسنک...

 

    دی ماه 1390

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9010.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 221