تبلیغات اینترنتیclose
دل خون شد و خنديد، ببينيد كَرَم را( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 يك چند بگريانم بگذار قلم را   

 

**


 دل خون شد و خنديد، ببينيد كَرَم را

ما گريه نكرديم مگر غربت هم را


دنيا همه آيينۀ شرمندگي ماست

در حشر نبينيم مگر صورت هم را


خون شد دلم از غصّۀ مرگِ حسنك‌ها

يك چند بگريانم بگذار قلم را


اي عشق، همه كشتۀ شمشير تو هستيم

حكم تو قصاص است ولي صاحب دَم را


در حلقۀ چشمت به خدا خطّ طوافي ست

كم مانده كه زلفت شكند حدّ حرم را


مانند حبيب عجمي دل عربي كن

در عشق نپرسند عرب را و عجم را


عمري كه دويديم هوس بود و عبث بود

با پاي توكّل برويم اين دو قدم را

 

 

اردیبهشت ماه 1375


 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9006.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازدهم, | بازديد : 74