تبلیغات اینترنتیclose
در خود شکست آن شب، از خود برید عباس( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در خود شکست آن شب، از خود برید عباس

اوج ولایت است این، خود را ندید عباس

آن عاشقان یکدست، هفتاد تن نبودند...

یک تن شدند، یک تن، اول مرید عباس

با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت

آیینه دار او بود ، آیینه چید عباس

از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری

چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس

کی او بهانه جو بود، چشمش به چشم او بود

دستی به دست او داد، غیرت خرید عباس

از قهر، او به دور است ، بی ناز و بی غرور است

اول شهیدِ او شد تا شد شهید عباس

" سید حسن"۱ چه زیبا راز تو را علم کرد

"راز رشید" بودی ، راز رشید... عباس

 

    ۱۶ تیرماه ۱۳۹۰

علیرضا قزوه

 

۱- روانشاد سید حسن حسینی شاعر بزرگ

 انقلاب در شعری سپید می گوید:

تو آن راز رشیدی / که روزی فرات بر لبت آورد...

http://ghazveh.blogfa.com/9004.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازدهم, | بازديد : 89