تبلیغات اینترنتیclose
به من نمی چسبد این فروردین ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 این بهار که بیاید...

  
 **

به من نمی چسبد این فروردین

مادربزرگ ها که نباشند

عید مثل یک چای سرد شده است...

 **

 بگذار کسی نداند این دنیا

حکایتش چه بود و

خنده ی ماه

آتش کدام منظومه بود

بگذار

کسی نداند این دریا تمام

اشک گم شدگان بود.

 **

برای جشن تولد گل 

گاهی

گل می خرد بهار

از  گلفروش.

 **

 بهار از کارت تبریک

 بیرون زد و رفت

با ماهی قرمزی که مرده بود

 از بوی رنگ چاپخانه

 **

بهار پشت دری که هیچ وقت باز نمی شد

نوشت:

یا مقلب القلوب...

و غنچه ی در باز شد.

 **

این باران که بیاید

این درخت ها که جوان شوند

این گل ها که به سن حرف زدن برسند

این ستاره ها که داماد شوند و

این ماه که به خانه بخت برود

این چشمه ها که کودک گم شده رود را پیدا کنند

این ابرها که سر بر بالش شان بگذارند و بخوابند

این بهار که بیاید

من گریه ام را در بقچه شعری خواهم بست

و رهسپار خدا خواهم شد

 **

 گنجشک می رود و

مار می رود و

میوه ها می روند

و من نمی فهمم

چرا تمام نمی شود

دعای دست درخت؟

 **

این کوه ها

این ابرها و رودها و دریاها

پایان بهتری از ما دارند

حتی این بادها

شاعرانه تر از ما

رفتار می کنند

و زودتر از ما بخشیده می شوند

و این که رشک می برم

به شاعرانگی باران...

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9001.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام یازدهم, | بازديد : 125