تبلیغات اینترنتیclose
ترک دنیا کن و بگریز از این کلّاشان( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 دور غریب  

 

 


 ترک دنیا کن و بگریز از این کلّاشان

تا که شعرت نشود شمع شب عیّاشان

درد ما را چه به این شعبده ی بی دردان

شعر ما را چه به آیینه ی این نقّاشان؟

عشق را در قدم هرزه دران ریخته اند

کیست تعلیم هوس داده به این اوباشان؟

نیست جز سبزک اوهام تغزّل هاشان

خوش خوشان است ببین حال همه حشّاشان

رهنمایان شمایند چرا شب کوران؟

شبچراغ شب مایند چرا خفّاشان؟

خنده دار است و غم انگیز در این دور غریب

خلعت خواجه به تن کردن این فرّاشان

گیرم از مرگ گذشتیم، خدایا چه کنیم؟

مُردگانیم گرفتار شب نبّاشان!

تقی از تیغ نترسید و من از شحنه و شاه

تیغ ها خونی و ما کشته ی فین کاشان!

 

   مهرماه ۱۳۸۹
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام یازدهم, | بازديد : 219