تبلیغات اینترنتیclose
پیر این سلسله او بود که دل فانی کرد ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

میر نوروزی ما دعوی سلطانی کرد

 

**

پیر این سلسله او بود که دل فانی کرد

شهر را غرق گل و شور و فراوانی کرد

مهر  چون نقل و نباتی به سر ما می ریخت

این همه معجزت آن آینه پیشانی کرد

ساحران شعبده و حیلت و جادو کردند

پیر علامۀ ما معجز  پنهانی کرد

بعد انگشتر فیروزه خود را بخشید

با دعایی که به آن پیر خراسانی کرد

بعد یک صبح به آسایش دریاها ریخت

سینۀ خلق خدا را همه بارانی کرد

عشق را باید در پای شهیدان تو ریخت

نفس را باید در راه  تو قربانی کرد

پیر ما پنجره را رو به خیابان وا کرد

پیر ما آینه را غرق غزلخوانی کرد

این همه نور که در جان جهان ریخت که ریخت؟

کارهایی ست که آن یوسف کنعانی کرد

حسد و آز به پیراهن گرگان افتاد

روح این فتنه گران را همه عصیانی کرد

میر نوروزی ما شعبده شد، جادو شد

میر نوروزی ما دعوی سلطانی کرد

 

  اسفند ماه ۱۳۸۸

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 131