تبلیغات اینترنتیclose
رسیدم تا اجل، امّا رسیدن شد فراموشم( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 در غوغای من ربک  

 

 


 رسیدم تا اجل، امّا رسیدن شد فراموشم

دمیدم در نی  دنیا، دمیدن شد فراموشم
 

سرم با خندۀ گل گرم شد در فصل گلچینی

دلم چون سیب سرخ افتاد، چیدن شد فراموشم
 

ندای ارجعی گل کرد، برگشتم دمی تا خود

همین که پر در آوردم پریدن شد فراموشم
 

مرید غیرتم، از خود گذشتن رفت از یادم

شهید حیرتم در خون تپیدن شد فراموشم
 

صدای سرمۀ چشمت گلوی دیده ام را سوخت

که  از شرم تماشایت شنیدن شد فراموشم

 
چنان از آخرت گفتم که دنیا گشت عقبایم

چنان گرم تماشایم که  دیدن شد فراموشم
 

به تعقیب نمازی بی اذان درخود فرو رفتم

رکوعم، سجده ام  کج شد، خمیدن شد فراموشم

 
شب جان کندن آمد باز دل بستم به دل دادن

تب دل بردن آمد، دل بریدن شد فراموشم

 
دگر زیر سر من بالشی از گریه بگذارید

چهل سال است راحت آرمیدن شد فراموشم

 
اگر گفتند نامت چیست در غوغای من ربک

بگو من هم ملک بودم،  پریدن شد فراموشم

 

 

  18 بهمن 1388- دهلی نو

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8811.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 210