تبلیغات اینترنتیclose
رفيق جان منا دوره ي رفاقت نيست( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 بث الشکوی  

 

 


 رفيق جان منا دوره ي رفاقت نيست
سر گلايه ندارم که جاي صحبت نيست

يکي به مفتي شهر از زبان ما گويد
اطاعتي که تو را مي کنند طاعت نيست

چگونه نقشه ي آسايش جهان بکشيم
به خانه اي که در آن جاي استراحت نيست

همه به سايه ي هم تير مي زنند اينجا
ميان سايه و ديوار هيچ الفت نيست

چقدر بي تو در اين شام ها دلم خون شد
چقدر بي تو در اين روزها صداقت نيست

مجو عدالت از اين تاجران بازاري
که در ترازويشان نيم جو مروّت نيست

حراميان همه دولت شدند و دولتمند
گناه دولتيان و گناه دولت نيست

دل شهيد به ابريشم هوس داديد
به چشم مخمل تان هيچ خواب راحت نيست

به دام زلزله افتاده ايد در شب مرگ
نماز خواندن تان جز نماز وحشت نيست

ميان اين همه  شب تاب واين همه بي تاب
يکي ز جمع کريمان با کرامت نيست

 به جز سکوت و تبسم چه مي توانم گفت
به واعظي  که گمان مي کند قيامت نيست

هواي کعبه به سر دارد و دلش گرم است
که در طريق هوي سختي و جراحت نيست

"کجا روم چه کنم چاره از کجا يابم"
هزار سينه سخن مانده است و رخصت نيست

طريقت تو همين شاعري ست شعر بگو
که شرع بي غزل و شعر بي شريعت نيست

به قدر خنده و اشکي غزل بخوان با من
به قدر خواندن شعري هميشه فرصت نيست

 

 
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8811.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 149