تبلیغات اینترنتیclose
تابی به گیسویش داد دیدم که آن جهانی ست( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 این موسم شبانی ست 
**  

عید اضحی مبارک باد. غزلی تقدیم می کنم :

**


تابی به گیسویش داد دیدم که آن جهانی ست

لبخند زد غزل خواند، دانستم آسمانی ست

فرمود هر سحر عشق... گفتم  سلام بر عشق

جز عشق هر چه هیچ است، جز عشق هر چه فانی ست

باید که بی زبان بود، در درد خود نهان بود

تا بود بی نشان بود، این بهترین نشانی ست

ای دل  اگر بهوشی، رخت هوس مپوشی

با عاشقی جوان باش، کاین اول جوانی ست

در عشق زنده باید... ما زندگی نکردیم!

از بدو زندگانی تا مرگ مان  تبانی ست

از دردمان مگویید، از دین مان مپرسید 

تقوای ما به چشم است، ایمان ما زبانی ست

از دست نابرادر یک روز خوش نداریم

در خانة غریبان هر روز روضه خوانی ست

این زخمه های موزون، درد است و آتش و خون

فریاد خسروان است، سربانگ خسروانی ست

این ناله های محزون شرح دعای عهدی ست

 این شکوة حزین است، این نغمة فغانی ست

این حضرت شعیب است بر دامنش بیاویز

 موسای من! کجایی؟ این موسم شبانی ست

 

   روز عرفه 1388 

علیرضا قزوه


http://ghazveh.blogfa.com/8809.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 118