تبلیغات اینترنتیclose
کاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد   

 

**  

کاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد

راه بیت الله اگر از هند و ایران بگذرد

مهربانا یک دو جامی بیشتر از خود برآ

مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد

"خون نمی خوابد" چنین گفتند رندان پیش از این 

کیست می خواهد که از خون شهیدان بگذرد؟

نغمه اش در عین کثرت، جوش وحدت می زند

هر که از مجموع آن زلف پریشان بگذرد

پردة عشّاق حاشا بی ترنّم  گل کند

شام دلتنگان مبادا  در غم نان بگذرد

وای روز ما که در اندوه و حرمان سر شود

حیف عمر ما که در دعوا و بهتان بگذرد

خون سهراب و سیاوش سنگفرش کوچه هاست

رستمی باید که از این آخرین خوان بگذرد

کاشکی این روزها بر ما نمی آمد فرود

حسرت این روزها بر ما فراوان بگذرد

کافر از کافر گذشت و گبر یار گبر شد

کاش می شد تا مسلمان از مسلمان بگذرد

حال و روز عاشقان امروز بارانی تر است

نازنینا اندکی بنشین که باران بگذرد

از  شراب مشرق توحید خواهد مست شد

گر نسیم هند از خاک خراسان بگذرد

 

 عید قربان 1388 – دهلی نو

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8809.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 114