تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید  
  

**

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید

همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما

جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست

گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند

از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد

بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف

آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان

این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود

هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ

آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند

این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا

دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند

نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند

با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان  از هجوم وهم

جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق

روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

 

 

    آبان ماه ۱۳۸۸

علیرضا قزوه 

 http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

برگشته‌ام امشب به خود از راه نشابور

شيرين دلکم يک دو دهن شوربخوان، شور

اي سورۀ اعراف من، اي قبلۀ هشـتم

در ظلمت من پنجـره‌اي بـاز کن از نـور

اي طوس تو ميقات همه چلّه نشينان

آبي تري از نور، درخشان تري از طور

از شهر سنـابـاد برايــم کفن آريــد

امّيد که با نام تو سر بر کنم از گور

در حادثه موساي به هوش آمده ماييم

سبحانک يا نورتر از نورتر از نور!

 

    تیرماه 1378

 علیرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 چقدر آهوي زخمي در شبستان تو مي‌چرخد   

 

**

 

خراسان در خراسان  نور در جان تو مي‌چرخد

مگر خورشيد در چاك گريبان تو مي‌چرخد؟

خراسان مُهر دريا مي‌شود با گام‌هاي تو

به دست ابرها تسبيح باران تو مي‌چرخد

اگر شوق وصالت نيست در آيينه‌ها، درها

چرا آيينه در آيينه، ايوان تو مي‌چرخد

طواف عاشقان هم بر مدار چشم‌هاي توست

سماع صوفيان هم گرد عرفان تو مي‌چرخد

به سقّاخانه ات زيباست رقص كاسه‌هاي نور

در اين پيمانه، آن پيمانه، پيمان تو مي‌چرخد

بيابان در بيابان گرگ شد، هر كوه، صيّادي 

چقدر آهوي زخمي در شبستان تو مي‌چرخد

در اين آدينه لبريز از آغاز گل، شاعر!

شروع تازه‌اي در بيت پايان تو مي‌چرخد

 

   شب میلاد امام رضا (ع) 1384

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 داغ ، داغ است ولي داغ برادر... قيصر!  
 

 

**

گرچه من می شکنم در خود يكسر، قیصر!

مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر!

مرگ، پايان كبوتر نيست، وقتي بي بال

تا خدا پل زده اي مثل كبوتر، قيصر!

نام تو شهره تر از قاف شده ست اي سيمرغ

باز هم پر بگشا در خود بي پر، قيصر!

مرگ مرگ است ولي مرگ تو مرگي دگر است

داغ ، داغ است ولي داغ برادر... قيصر!

راستي مرگ چه جوري ست؟ مرا مي بيني؟

 چه خبرداري از عالم ديگر، قيصر!؟

نقدهايت همه غوغا بود غوغا، "سيد"!

شعرهايت همه محشر بود ، محشر، قيصر!

جامة خاك به تن كردي و يادم آمد

از شب خون، شب آتش، شب سنگر، قيصر!

شعرهاي تو همه معني قرآن بودند

"آيه" اي داري چون سورة كوثر، قيصر!

تيغ مي چرخد و من سينه زنان مي گريم

در دلم هلهلة حيدر حيدر، ‌قيصر!

پيش تر از من دلتنگ گذشتي ، بگذر

ما همه مي گذريم آخر از اين در، قيصر!

 

 

علیرضا قزوه

       این غزل همزمان با مراسم دفن قیصر در گتوند

و با یادش در دهلی نو سروده شد.
 

http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 اندکی گر مثنوی تأخیر شد ما را ببخش   
  

**

بعد تو چندین قیامت دیر شد، ما را ببخش

مِهر مُرد و ماه  در زنجیر شد، ما را ببخش

 
راوی این قصّه از یعقوب یادی هم نکرد

یوسف این قصّه دیگر پیر شد ما را ببخش
 

نازنینا عدل ما را کشت، تو دیگر مکش 

 مهربانا ظلم عالمگیر شد، ما را ببخش

 
از حدیث قدسی چشمت کسی شرحی نخواند

مصحف زلف تو بد تفسیر شد، ما را ببخش
 

ما ندانستیم رازعقل و سرّعشق چیست

عقل مُرد و عاشقی تحقیر شد، ما را ببخش

 
تیرمان بر سنگ خورد و خون مان بر خاک ریخت

سهم مان دنیای پر نخجیر شد، ما را ببخش

 
مدّتی گر عاشقی از یاد رفت از ما مرنج

اندکی گر مثنوی تأخیر شد ما را ببخش

 

    ۱۴ آبان ماه ۱۳۸۸
  علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هشتم, | بازديد : 191

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 شام گیسوها به خیر 
  

 

ياد چرخش‌ها و حق حق‌ها و هوهو‌ها به خير

صبح ابروها مبارک، شام گيسوها به خير

زادروز صحبت پيغمبران راستين

 در سماع قدسي بال پرستوها به خير

گود گلريزان و چرخاچرخ مردان غيور

ضرب مرشد، پاي زنگي، زور بازوها به خير

در قدمگاه ولايت راه مشتاقان سپيد

در غروب بي پناهي آه آهوها به خير

شور شبگير نشابور از هميشه شسته تر

بانگ قوّالان مرکّب، حال هندوها به خير

روز زنبور عسل، سرشار از باران وحي

بخت گل‌ها آفتابي،  وقت کندوها به خير

در طلوع صادق چشمان دختر بچّه‌ها

ذوق معصومانة برق النگوها به خير

خندۀ رنگين کمان در آسمان چشم‌ها

گريه پنهاني مهتاب در جوها به خير

در شبستان تغزّل روي ايوان بهار

گريه خند شمعداني‌ها و شب بوها به خير

لنج‌ها ي روشنايي غرق شور و شروه‌اند

در خليج پارسايان عصر جاشوها به خير
 
دست افشاندم از اين مرداب لبريز از حباب

نو شدن در شام مرگ انديشي قوها به خير

 

  مرداد ماه 1386

 
علیرضا قزوه  

http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 123

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 "کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم"  

  **

"رفیق جان منا" دوره ی رفاقت نیست

سر گلایه ندارم که جای صحبت نیست

یکی به مفتی شهر از زبان ما گوید

اطاعتی که تو را می کنند طاعت نیست

چگونه نقشه ی آسایش جهان بکشیم

به خانه ای که در آن جای استراحت نیست

همه به سایه ی هم تیر می زنند اینجا

میان سایه و دیوار هیچ الفت نیست

چقدر بی تو در این شام ها دلم خون شد

چقدر بی تو در این روزها صداقت نیست

مجو عدالت از این تاجران بازاری

که در ترازویشان نیم جو مروّت نیست

حرامیان همه دولت شدند و دولتمند

گناه دولتیان و گناه دولت نیست

دل شهید به ابریشم هوس دادید

به چشم مخمل تان هیچ خواب راحت نیست

به دام زلزله افتاده اید در شب مرگ

نماز خواندن تان جز نماز وحشت نیست

میان این همه  شب تاب واین همه بی تاب

یکی ز جمع کریمان با کرامت نیست

 به جز سکوت و تبسم چه می توانم گفت

به واعظی  که گمان می کند قیامت نیست

هوای کعبه به سر دارد و دلش گرم است

که در طریق هوی سختی و جراحت نیست

"کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم"

هزار سینه سخن مانده است و رخصت نیست

طربقت تو همین شاعری ست شعر بگو

که شرع بی غزل و شعر بی شریعت نیست

به قدر خنده و اشکی غزل بخوان با من

به قدر خواندن شعری همیشه فرصت نیست

 

 

          اول مهر 1388- دهلی نو

 علیرضا قزوه

( بهار جان منا...) از ابوعبدالله محمد ابن عبدالله جنیدی شاعر قرن چهارم

(کجا روم چه کنم....) از حافظ است.
 

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قطاری هر شب

**

 

از ایستگاه خاطره ات می رود به اندیمشک

قطاری هر شب

از ایستگاه جمجه ات

تا آتش چاه های نفت

قطارهای یک طرفه

 با پرده های چفیه و باران

دریچه های قلبت که بسته می شود

قطار به تونل رسیده است

نفسی که تنگ شود،

چفیه را با اشک خیس کن

شیمیایی است!

دلت که می گیرد فوری بخواب

خمپاره است!

و پیش از آن که ماسک خود را به ماه تعارف کنی

نخل و ستاره را به عقب بفرست!

قطار سوت می زند

و جوانی ات برایش دست تکان می دهد

قطار خالی است

ماه لکوموتیو را می راند

و فرشته ها

تو را و قطار اندیمشک را

به آسمان می برند!

 

2

حالا قطاري از سلام

در زير خاك

و مي رسد چه زود

به كربلا

به وادي السلام نجف

اين قطار را

نه سازمان ملل مي بيند

نه ماهواره ها

فقط او مي بيند

و شاعران!

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 114

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

این روزا دادن سیاستو به دست حاجیا

غرق دنیان یه جورایی همه ی این ناجیا

دیدی شاه عربستان همیشه تو امریکاست

من می گم آمریکاشم وصله به این حاجی ماجیا

نود سیاسی رو هم همینا می گردونن

خاطر خوشی ندارم من از این حلّاجیا

بذا داوراشونم هر چی می خوان بگن بگن

پنبه کو که من گوشم پره از این ورّاجیا

حرمت ریش و سبیل لوطیا کشکه و دوغ

واسه ما  خط و نشون می کشن این آغباجیا

من که از اولشم گفتم دعوا بازیه

کُرکُری خوندن پرسپولیسیاست با  تاجیا

 

  ۱۰ مهرماه ۱۳۸۸

  علیرضا قزوه

 

 

این ترانه را در جواب شعری با همین وزن و قافیه

از دوست خوبم شاعر ارزنده معاصر

 علی محمد مودب

سرودم.

 

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟ 

**
  

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟

شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند

این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما  از بس مرید خویش بود

عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست

راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند

رنگ پیراهان اینان  وصله ی ناجور کیست؟

دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت

دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟

دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود

شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟

این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است

این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟

این که بر آن گوش خود بستید،  صور محشر است

این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟

آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار

این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟

بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست

شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!

 

    مهرماه ۱۳۸۸

 علیرضا قزوه 
 

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 دیدار  
 

 

دست مرا گرفت که باری چه چیده ای

گفتم دلی به رنگ غزل یا قصیده ای

گفت آنچه دیده ای همه عکس خیال توست

رنگی به غیر خویش در آیینه دیده ای؟

با خنده گفت اشک کدامین شبانگهی

با گریه گفتم آه کدامین سپیده ای

در من نشست نعره شیر شکسته ای

در من دوید آهوی از  خود رمیده ای

می رفتم از غلاف غم خود رها شوم

فریاد زد که خنجر دلتنگ دیده ای؟

هفتاد باغ در پی بویش غزل شدم

تا دست من رسید به سیب رسیده ای

هر صبح و شام  یکسره خون گریه می کند

درشیشه دلم پری سربریده ای

 

 شهریور ماه ۱۳۸۸ - دهلی نو
 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان  

**
  

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر

آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان

دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست

دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک

نکند بسته شود دیده ی باز رمضان

صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود

آن که دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

 

 

   رمضان 1388- دهلی نو

علیرضا قزوه 


 http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 203

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 نوبت شوّال شد 
  

 

از رمضان آمدیم، باز سر سال شد

گرم دعا تا شدیم نوبت شوّال شد

هر که خط ناله خواند، عشق بزرگیش داد

هر که پی خال رفت، کوچک شد، خال شد

بود و نبودی اگر بود همین ناله بود

آمد و رفت نفس نامة اعمال شد

ماضی و مستقبل از حال جماعت گریخت

مفتی گرم مقام، شیخ پی حال شد

موسی ناچار ما رفت پی سامری

مهدی بی تاب ما مهرة دجّال شد

باز شبیخون زدند، گردن گردون زدند

خاتمی از دست رفت، آینه پامال شد

گشت دریغا هبا فرصت نایاب ما

در گذر هیچ و پوچ این همه جنجال شد

کوکبة علم رمل در کف دیوان فتاد

حق حق مردان حق حقّة رمّال شد

دست دعا باز کن، زمزمه ای ساز کن

شاید وقت نماز دست دعا بال شد

 

 29 شهریور1388- دهلی نو
  علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من ناصری ام، این حجت من  

**  

درویشم و مست قلندری ام

در آذرم و نی آذری ام

امشب چقدر در تاب و تبم

امشب چقدر نیلوفری ام

مانند خلیل، آتش شده ام

دلتنگ دوتار سمندری ام

با یاد تو می چرخم همه شب

منظومه تویی، من مشتری ام

تا خاک شوم در دامن تو

رفتم به دیار مادری ام

ای خواجه سرم قربان رهت

این بار نگیری سرسری ام

با خشم تبرزین آمده ام

من دشمن هر زور و زری ام

پوشیده کفن از خاک وطن

آن مظهر عشق، این مظهری ام

گر کشته چشمانت نشدم

در زلف سیاهت بستری ام

در آینه افتادم به سجود

از شیشه برون آمد پری ام

من تو شدم و تو  من نشدی

تو دیگری و من دیگری ام

من وارث آن خشم و هیجان

من شعله ای از شعر دری ام

من ناصری ام، این حجت من

نی عسجدی و نی انوری ام

من آن طرفم تو این طرفی

تو این وری ای من آن وری ام

در جنگ و جدل با علم و عمل

دعوای سروش و داوری ام

گو شیخ خداجو جر نزند

از جر زدن بی خود جری ام

رویی بنما تا بنگرمت

چشمی بگشا تا بنگری ام

از طوس بپرس آزادگی ام

از کاوه بپرس آهنگری ام

ای عشق ابوتمّام منی

تو بهت منی من بحتری ام

با عقل گرفتاران چه کنم

من از همه جز عشقت بری ام

ای حاتم من وی خاتم من

ای نقش تو بر انگشتری ام

من خود ز غلامان قمرم

با یاد غلامش قنبری ام

هوهو مددی،  حق حق، مددی

حیدر حیدر من حیدری ام

 

  شهریور ۱۳۸۸
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 120

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 دور غریب  
 

** 

باید بروم راه من از کوه و کمرهاست

هرچند که پایان شبم غرق سحرهاست

ساقی! به خدا دور غریبی ست بگردان

دیری ست که در ساغر ما خون جگرهاست

پیمانه به من دادی و گفتی به سلامت

می نوشم از این زهر که لبریز شکرهاست

رفتم به تماشای جمال تو در آتش

دیدم که در آن سوی قیامت چه خبرهاست

وقت است که از آینه بیرون بزنم باز

آیینه ندانست که در من چه سفرهاست

چشم پسران است به اندوه پدرها

اشک پدران است که در خون پسرهاست

دیروز به دست من و تو آینه دادند

امروز ولی نوبت رقصیدن سرهاست

 

 تابستان ۱۳۸۸
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 90