تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علیرضا قزوه )
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گریه انگورها  

 

 


 دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی

در نمازت گریۀ انگورها را بشنوی

 
تار شد شب های تنهاییت، چنگی زن به دل

تا صدای هق هق تنبورها را بشنوی

 
رکعتی از رنگ بیرون آی، ای همرنگ نور

نور شو، تا ربٌنای نورها را بشنوی
 

سعی کن آیینه را هر صبح، لب خوانی کنی

سعی کن با یک نظر، منظورها را بشنوی
 

پنبه را از گوش بیرون آر، ای حلاج وهم

تا اناالحق گفتن منصورها را بشنوی
 

بی که موسی باشی از طور تجلی بگذری

بی که اسرافیل باشی صورها را بشنوی
 

تو سلیمان می توانی شد، ولی با چند شرط

شرط اوّل آن که حرف مورها را بشنوی
 

شرط آخر آن که برگردی به ظهر کربلا

محو عاشورا شوی و شورها را بشنوی

 

   اسفند ماه ۱۳۸۷- دهلی نو

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8902.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دهم, | بازديد : 134

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 دلم خون بود و شبلی زد به سنگم  

 

**


 نه از طاووس های رنگ رنگم

نه از آیینه چینان فرنگم

نه از جادوگران نقل و قولم

نه از بازیگران صوت و رنگم

نه از دلبستگان پان و تنبول

نه از آشفتگان چرس و بنگم

نه مردابم، همه موجم، همه موج

نمی بیند کسی یک دم درنگم

وزغ ها هیات مرداب دارند

من امّا روح  دریایم، نهنگم

پرم از خاطرات شام کارون

اگر صبحی کنار رود گنگم

سرم بر بالش ماه است امشب

به روی صخره ها خون پلنگم

اگر زخمی ست جانم، زخم عشق است

که من با خواهشی در حال جنگم

پرم از پارسی، از پارسایی

تهی از رومم و خالی ز زنگم

عصایی از قلم در دست دارم

چه کاری با هیاهوی تفنگم

خرابستانی از زخم  و جنونم

 شرابستانی از شهد و شرنگم

تلاطم می کند زخم عزیزم

تبسّم می کند داغ قشنگم

دلم خون بود و خندیدم به دنیا

دلم خون بود و شبلی زد به سنگم

شبم لبریز از عطر غزل شد

نوای زلف او سر زد ز چنگم

 

 اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8902.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دهم, | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 فرصت کوتاه  

 

 


 عاشق آن صخره هایم، ماه را هم دوست دارم

"کفش هایم کو؟..." که من این  راه را هم دوست دارم

اشک با من مهربان است و تبسّم مهربان تر

شور و لبخند و دریغ و  آه را هم دوست دارم

گر چه خارم، گاه گاهی راه دارم در گلستان

گرچه خاکم،  خاک آن درگاه را هم دوست دارم

عاشقم بر ذکر "یا رحمان"  و" یا حنّان" و "یا هو" 

ذکر "یا منّان" و "یا الله" را هم دوست دارم

عاشق شمسم، ولی حلّاج را هم می پسندم

سوز و حال خواجه عبدالله را هم دوست دارم

یوسفی گم کرده ام چون روزهای عمر و  هر شب

سر فرو بردن درون چاه را هم دوست دارم

با غریبان زمین هر لحظه در خود می گدازم

راستش این غربت جانکاه را هم دوست دارم

شنبه ها تا جمعه ها را داغدار انتظارم

حسرت آن جمعه ناگاه را هم دوست دارم

گرچه ، مرگ - این خلوت نایاب - را هم می ستایم

زندگی این فرصت کوتاه را هم دوست دارم

 

      اردیبهشت 1389 – دهلی نو      

           
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8902.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دهم, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 کشمیر 

 


 خوشا عشق و خوشا عشق، خوشا میر و خوشا میر

خوشا خلوت ختلان۱ و  خوشا جلوت کشمیر

چه بشکوه دیاری ست، عجب آینه زاری ست

شب و این همه جلوت، شب و این همه تصویر

سحرگاه بهشت است سپیده دم این خاک

به هر رودش جاری ست گلاب و عسل و شیر

خوشا درگاه میر ، خوشا خانقه غوث۲

که روحانیت آن فزون است ز اجمیر۳

ز میر همدانی ، چه دانند و چه دانی

دلش مزرع اوراد، نگاهش گل تکبیر

کبیر همدان بود و امیر همه دان بود

یکی عالم  اخلاق ، یکی صاحب تفسیر

یکی عارف کامل ، یکی صوفی صافی

یکی شاعر سالک، یکی واجد اکسیر

چرا آن همه ایثار، نشد دیگر تکرار؟

نه در دوره بابر۴، نه در عهد جهانگیر

امیر همدان رفت ، حلاوت ز زبان رفت

دل خستۀ خود را سپردیم به تقدیر

کجایید، کجایید! جوانان خداجوی!

مبادا و مبادا فراموش شود پیر

خوشا آن که رها گشت از این وادی دلتنگ

خوشا آن که برون رفت از این خانۀ دلگیر

خدایا چه غروبی ست که میر همدان نیست

خدا را چه توان گفت به این بغض گلوگیر

سر کوه سلیمان۵ نشستیم و شکستیم

من و ماه و من و ابر،  من و رود سرازیر

                                                                                          

   فروردین 1389- کشمیر

علیرضا قزوه

 

http://ghazveh.blogfa.com/8902.aspx

1- ختلان: دیاری ست در شمال بلخ و در جنوب تاجیکستان فعلی با مرکزیت کولاب که مرقد میر سید علی همدانی آنجاست. من آن مزار را یک بار زیارت کرده ام.

۲- خانقاه غوث اعظم ( عبدالقادر جیلانی) در سرینگر کشمیر

۳- اجمیر شریف محل خانقاه و مزار خواجه معین الدین چشتی در هند و در فاصله حدود چهارصد کیلومتری جنوب دهلی

۴- بابر موسس سلسله بابریان یا پادشاهان مغول هند بود که معاصر صفویان در ایران بود و جهانگیر پسر همایون و نوه بابر بود که هم او و هم پسرش شاه جهان همسران ایرانی داشتند و هر دو از مروجان فرهنگ ایرانی در هند بودند.

۵- کوه سلیمان : کوهی سرسبز در سرینگر کشمیر. در دامنه این کوه و بر تپه ای مقبره الشعرای کشمیر قرار دارد که کلیم کاشانی و سلیم تهرانی و قدسی  و طغرای مشهدی و ... در آن مدفون اند.
 

 

http://ghazveh.blogfa.com/8902.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دهم, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 
 در آینه انتظار  

 


 
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه

تو كدام آینه ای ؟ صلّ علی آیینه


تو كدام آینه ای، ای شرف الشمس غریب

كه زد از دوری دیدار تو چشمم پینه


از همه آینه ها چشم رها كرده تری

می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه


لوح محفوظ خدا! آینگی كن یك صبح

كه جهان پر شده از آتش و كفر و كینه


در همه آینه ها نام تو را كاشته ایم
 
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه

 

 فروردین 1386

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8902.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دهم, | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 اینجا که من هستم...  

 


 در خودم می چرخم و راهی به مقصد نیست

با خودم می گویم امّا حال من بد نیست

درد آن دردی که روحم را بسوزد هست

ابر آن  ابری که بر جانم ببارد نیست

زندگی اینجا که من هستم همه درد است

درد حدی دارد... اینجا درد را حد نیست

مرگ در شهری که من هستم نمی میرد

زندگانی  نیز جز مرگ مجدّد نیست

آدمی اینجا که من هستم دلش تنگ است

هیچ جا مانند اینجا غم زبانزد نیست

با وجود این پر از آرامش است انسان

شادمانم من... ولی آرامشم صد نیست

گاه با ایمان خود در شک و تردیدم

گرچه در کفر خود اینجا کس مردّد نیست

مرده سوزان است اینجا آدمی سنگی ست

خاک این خاکسترستان جز زبرجد نیست

آدمی تنهاتر از تنهایی خویش است

آدمی اینجا به جز روحی مجرّد نیست

با وجود این دلم، روحم خراسانی ست

هیچ خاکی پیش من چون خاک مشهد نیست

گرچه نام رام و لچمن نیز نام اوست

در نگاهم هیچ نامی چون محمد(ص) نیست

در دلم تا اشهد ان لا اله اوست

گوش جانم وامدار زنگ معبد نیست

بین هفتاد و دو ملت عقل اگر جنبد

بین شان جز عاشقی در رفت و آمد نیست

بین هفتاد و دو ملت عشق اگر باشد

هیچ انسان کافر و زندیق و مرتد نیست

 

   فروردین 1389- دهلی نو

 علیرضا قزوه 

http://ghazveh.blogfa.com/8901.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 214

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 طوطی قصّه ی مولانا ...  

**
  

سلسله ی ماست همین سلسله ی موها

گوش کن گوش به لب خوانی ابروها

 
هوهو و هی هی و هاها مزن ای عاشق

های و هوی است همه هاها- هوهوها

 
خواب دیدم همه می چرخیم، می چرخند

  کعبه می چرخد و می چرخند گیسوها

 
من دلتنگ، من خسته کجایم باز؟

پشت دانایی گل در شب شب بوها!

 
بال بگشایید با من همه سی مرغان

هدهد این جاست بگو با بط ها ، قوها
 

همه مرغان به سوی کعبه شدند و من

سردر آورده ام از معبد هندوها!

 
طوطی قصّه ی مولانایم شاید

مُردم و زنده شدم، آه پرستوها

 
آخر قصه همین است که می بینید!

هند من گم شده درآن سوی بی سوها

 

     آذرماه 1386
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 122

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 درد ما را تازه کن یا قاضی الحاجات ما!  

**


 وقت آن کس خوش که شوری ریخت در اوقات ما

آتشی زد بر حصیر کهنۀ طاعات ما

عیسی یی از عرش آمد  سمت دلتنگان خاک

موسی یی از طور آمد جانب میقات ما

با دلم از حضرت دهلی به نیشابور شد

با  فریدالدین حکایت کرد از حالات ما

یاد آن صبحی که تیغ مرتضی در رقص بود

نغمۀ توحید برمی خاست از رایات ما

گرچه بودی مهر و علم و حلم، قوت عاشقان

گرچه بودی عشق و درد و سوز، سور و سات ما،

فصل هی هی ها و هاهاها و هوهوها رسید

فصل غفلت ها و هی ها گفتن و هیهات ما

"شکر نعمت های تو چندان که نعمت های تو

عذر تقصیرات ما چندان که تقصیرات ما"

شطحی از عشق الیقین در قالب جانم بریز

نیست نوری از یقین در صورت آیات ما

عطر حوّل حالنایی نو به دل هامان ببار!

درد  ما را تازه کن یا قاضی الحاجات ما!

 

 

   فروردین ماه 1389

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8901.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 این روزها 
 
                      

مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها
زندگی دارد مرا گم می کند این روزها

عشق می آید خبر می گیرد از اندوه من
درد می آید تبسّم می کند این روزها

گاه تنهایی می آید می نشیند پای حوض
سنگ هم با من تکلّم می کند این روزها

مرگ از جسمم نمی پرسد که حتّی کیستی
مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزها

روح بازیگوش، می خندد به جسم خسته ام
جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها

دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور
کوزه گر خاک مرا خُم می کند این روزها ...  

 

 


   مرداد 1387

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 109

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 خبر از دین مداحان ندارم  

**
  

پریشانان  پری را می پرستند

گدایان گوهری را می پرستند

بت بوداییان از جنس رقص است

اگر نیلوفری را می پرستند

دل ساقی هزاران دور خون شد

که مستان ساغری را می پرستند

اگر جمع پرستوها گسسته ست

بهار پرپری را می پرستند

قیامت را نمی بینند آنان

که صور محشری را می پرستند

خبر از دین مداحان ندارم

خطیبان منبری را می پرستند

سواران پرچمی را می ستایند

دلیران سنگری را می پرستند

چه می دانند اینان از شهیدان

که خون و خنجری را می پرستند

خدا را عالمان و مفتیان هم

کتاب و دفتری را می پرستند

به بیت الله رفتم دیدم این قوم

به جای او دری را می پرستند

گناه از چشم و گوش بسته ماست

که این کوران کری را می پرستند

صدای اعتراضی نیست اینجا

ابوذرها زری را می پرستند

خوشا آنان که دور از این جماعت

خدای دیگری را می پرستند

 

   اسفند ۱۳۸۸


علیرضا قزوه 

 http://ghazveh.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 جستجو  

 

 


 در همان صبحی که انسان ها به دنیا آمدند

شانه ای لرزید، باران ها به دنیا آمدند

توی گلدان زمین انسان گلی دلتنگ بود

گل تبسم کرد ، گلدان ها به دنیا آمدند

گیسویی آشفت، اندوه غریبان تازه شد

شانه ای خم شد، پریشان ها به دنیا آمدند

بعد باران آمد و دنبال زلف ما دوید

بال وا کردیم،  توفان ها به دنیا آمدند

حسرتی خشکید، باغ فطرتی بیدار شد

حیرتی گل کرد، عرفان ها به دنیا آمدند

دیده وا کردیم دیدیم آسمان در چشم ماست

چشم را بستیم مژگان ها به دنیا آمدند

پیش تر از ما و من اویی به نام عشق بود

این و آن مردند تا " آن" ها به دنیا آمدند

کفر و عصیان بر مدار خشم و شهوت می تنید

با دعای عشق،  ایمان ها به دنیا آمدند

آدمی در غار تنهایی به دوری فکر کرد

 دور دوری  بود  دوران ها به دنیا آمدند

خانه ها دلتنگی حواست، پشت کوچه ها

آدمی گم شد، خیابان ها به دنیا آمدند

من به دنبال کسی می گردم از روز نخست

از همان صبحی که  انسان ها به دنیا آمدند

 

   اسفند ۱۳۸۸

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8812.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 از خاطرات   


  

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی

عکس های من و دلتنگی  یاران صمیمی

روزهایی همه محبوس در انباری خانه

خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی

رفته بودم به چهل سالگی غربت بابا

با همان سوز که می گفت: خدایا تو کریمی

مشهد و عکس پدر، ضامن آهو و دل من

گریه هم پاک نکرد از دل من  گرد یتیمی

تازه همسایۀ  باران و خیابان شده بودیم

کاشی چاردهم روبروی کوی نسیمی

عشق را تجربه می کردم در ساعت انشا

شعر را تجزیه می کردم در دفتر شیمی

نام هایی که نه در خاطره ماندند و نه در دل

ساعت جبر شد و غرغر استاد عظیمی

اردوی رامسر و گم شدنم در شب مجنون

رقص موسای عرب،  خندۀ مسعود کریمی

این یکی هست ولی از همۀ  شهر بریده

آن یکی را سرطان کشت،  سلامی ... نه،   سلیمی

این یکی عشق هدایت داشت با عشق فرانسه

آن یکی  قصه نویسی شد در حدّ حکیمی

آن یکی پنجره ای وا کرد از غربت فکّه

این یکی ماند گرفتندش در خانۀ تیمی

این یکی باز منم شاعر دلتنگی یاران

این یکی باز منم در چمدان های قدیمی...

 

    اسفند 1388

 علیرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

میر نوروزی ما دعوی سلطانی کرد

 

**

پیر این سلسله او بود که دل فانی کرد

شهر را غرق گل و شور و فراوانی کرد

مهر  چون نقل و نباتی به سر ما می ریخت

این همه معجزت آن آینه پیشانی کرد

ساحران شعبده و حیلت و جادو کردند

پیر علامۀ ما معجز  پنهانی کرد

بعد انگشتر فیروزه خود را بخشید

با دعایی که به آن پیر خراسانی کرد

بعد یک صبح به آسایش دریاها ریخت

سینۀ خلق خدا را همه بارانی کرد

عشق را باید در پای شهیدان تو ریخت

نفس را باید در راه  تو قربانی کرد

پیر ما پنجره را رو به خیابان وا کرد

پیر ما آینه را غرق غزلخوانی کرد

این همه نور که در جان جهان ریخت که ریخت؟

کارهایی ست که آن یوسف کنعانی کرد

حسد و آز به پیراهن گرگان افتاد

روح این فتنه گران را همه عصیانی کرد

میر نوروزی ما شعبده شد، جادو شد

میر نوروزی ما دعوی سلطانی کرد

 

  اسفند ماه ۱۳۸۸

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 سرتا پا غلط  
  

 

ما کتاب کهنه ای هستیم سرتا پا غلط

خواندنی ها را سراسر خوانده ایم  امّا غلط
 

سال ها تدریس  می کردم  خطا را با خطا

سال ها تصحیح می کردم غلط را با غلط
 

بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق

خط غلط، انشا غلط،  دانش غلط،  تقوی غلط
 

دین اگر این است بی دینان ز ما  مؤمن ترند

این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط، الّا غلط ؟
 

روز اوّل درس مان دادند: یک دنیا فریب

روز آخر مشق ما این بود: یک عقبی غلط

 
گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود

شیخنا فرمود، امّا یا خطا شد یا غلط
 

گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه

گفت می دانم، غلط داریم آخر تا غلط
 

روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت

دیدۀ من یک غلط می دید و او صدها غلط
 

یا رب از تو مغفرت زیباست از ما اعتراف

یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط

 

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8811.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 فرات پیرهنش بود و آسمان کفنش 

 

**
 
یکی ز خیل شهیدان گوشۀ چمنش

سلام ما برساند به صبح پیرهنش


کسی که بوی هوالعشق می دهد نفسش

کسی که عطر هوالله می دهد دهنش


کسی که بین من و عشق هیچ حایل نیست

کسی که نسبت خونی ست بین عشق و منش


به غیر زخم کسی در رکاب او ندوید

و گریه های خدا مانده بود و عطر تنش


تمام دشت پر از زخم های عطشان بود

فرات پیرهنش بود و آسمان کفنش


فرشته گفت ببینید این چه آینه ای ست

چه قدر بوی هوالنور می دهد سخنش


فرشته گفت ببینید ! عرشیان دیدند

سری جدا شده لبخند می زند بدنش


به زیر تیغ تنش تکه تکه قرآن شد

مدینه مولد او بود و کربلا وطنش


یکی ز گوشه نشینان زخم روشن او

سلام ما برساند به شام پیرهنش...

 

    ۱۳۸۷

 علیرضا قزوه 


http://ghazveh.blogfa.com/8811.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام نهم, | بازديد : 126