تبلیغات اینترنتیclose
شعر قزوه ، سلام هفتم
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 شام گیسوها به خیر 
  

 

ياد چرخش‌ها و حق حق‌ها و هوهو‌ها به خير

صبح ابروها مبارک، شام گيسوها به خير

زادروز صحبت پيغمبران راستين

 در سماع قدسي بال پرستوها به خير

گود گلريزان و چرخاچرخ مردان غيور

ضرب مرشد، پاي زنگي، زور بازوها به خير

در قدمگاه ولايت راه مشتاقان سپيد

در غروب بي پناهي آه آهوها به خير

شور شبگير نشابور از هميشه شسته تر

بانگ قوّالان مرکّب، حال هندوها به خير

روز زنبور عسل، سرشار از باران وحي

بخت گل‌ها آفتابي،  وقت کندوها به خير

در طلوع صادق چشمان دختر بچّه‌ها

ذوق معصومانة برق النگوها به خير

خندۀ رنگين کمان در آسمان چشم‌ها

گريه پنهاني مهتاب در جوها به خير

در شبستان تغزّل روي ايوان بهار

گريه خند شمعداني‌ها و شب بوها به خير

لنج‌ها ي روشنايي غرق شور و شروه‌اند

در خليج پارسايان عصر جاشوها به خير
 
دست افشاندم از اين مرداب لبريز از حباب

نو شدن در شام مرگ انديشي قوها به خير

 

  مرداد ماه 1386

 
علیرضا قزوه  

http://ghazveh.blogfa.com/8808.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 120

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 "کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم"  

  **

"رفیق جان منا" دوره ی رفاقت نیست

سر گلایه ندارم که جای صحبت نیست

یکی به مفتی شهر از زبان ما گوید

اطاعتی که تو را می کنند طاعت نیست

چگونه نقشه ی آسایش جهان بکشیم

به خانه ای که در آن جای استراحت نیست

همه به سایه ی هم تیر می زنند اینجا

میان سایه و دیوار هیچ الفت نیست

چقدر بی تو در این شام ها دلم خون شد

چقدر بی تو در این روزها صداقت نیست

مجو عدالت از این تاجران بازاری

که در ترازویشان نیم جو مروّت نیست

حرامیان همه دولت شدند و دولتمند

گناه دولتیان و گناه دولت نیست

دل شهید به ابریشم هوس دادید

به چشم مخمل تان هیچ خواب راحت نیست

به دام زلزله افتاده اید در شب مرگ

نماز خواندن تان جز نماز وحشت نیست

میان این همه  شب تاب واین همه بی تاب

یکی ز جمع کریمان با کرامت نیست

 به جز سکوت و تبسم چه می توانم گفت

به واعظی  که گمان می کند قیامت نیست

هوای کعبه به سر دارد و دلش گرم است

که در طریق هوی سختی و جراحت نیست

"کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم"

هزار سینه سخن مانده است و رخصت نیست

طربقت تو همین شاعری ست شعر بگو

که شرع بی غزل و شعر بی شریعت نیست

به قدر خنده و اشکی غزل بخوان با من

به قدر خواندن شعری همیشه فرصت نیست

 

 

          اول مهر 1388- دهلی نو

 علیرضا قزوه

( بهار جان منا...) از ابوعبدالله محمد ابن عبدالله جنیدی شاعر قرن چهارم

(کجا روم چه کنم....) از حافظ است.
 

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قطاری هر شب

**

 

از ایستگاه خاطره ات می رود به اندیمشک

قطاری هر شب

از ایستگاه جمجه ات

تا آتش چاه های نفت

قطارهای یک طرفه

 با پرده های چفیه و باران

دریچه های قلبت که بسته می شود

قطار به تونل رسیده است

نفسی که تنگ شود،

چفیه را با اشک خیس کن

شیمیایی است!

دلت که می گیرد فوری بخواب

خمپاره است!

و پیش از آن که ماسک خود را به ماه تعارف کنی

نخل و ستاره را به عقب بفرست!

قطار سوت می زند

و جوانی ات برایش دست تکان می دهد

قطار خالی است

ماه لکوموتیو را می راند

و فرشته ها

تو را و قطار اندیمشک را

به آسمان می برند!

 

2

حالا قطاري از سلام

در زير خاك

و مي رسد چه زود

به كربلا

به وادي السلام نجف

اين قطار را

نه سازمان ملل مي بيند

نه ماهواره ها

فقط او مي بيند

و شاعران!

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

این روزا دادن سیاستو به دست حاجیا

غرق دنیان یه جورایی همه ی این ناجیا

دیدی شاه عربستان همیشه تو امریکاست

من می گم آمریکاشم وصله به این حاجی ماجیا

نود سیاسی رو هم همینا می گردونن

خاطر خوشی ندارم من از این حلّاجیا

بذا داوراشونم هر چی می خوان بگن بگن

پنبه کو که من گوشم پره از این ورّاجیا

حرمت ریش و سبیل لوطیا کشکه و دوغ

واسه ما  خط و نشون می کشن این آغباجیا

من که از اولشم گفتم دعوا بازیه

کُرکُری خوندن پرسپولیسیاست با  تاجیا

 

  ۱۰ مهرماه ۱۳۸۸

  علیرضا قزوه

 

 

این ترانه را در جواب شعری با همین وزن و قافیه

از دوست خوبم شاعر ارزنده معاصر

 علی محمد مودب

سرودم.

 

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟ 

**
  

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟

شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند

این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما  از بس مرید خویش بود

عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست

راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند

رنگ پیراهان اینان  وصله ی ناجور کیست؟

دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت

دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟

دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود

شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟

این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است

این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟

این که بر آن گوش خود بستید،  صور محشر است

این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟

آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار

این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟

بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست

شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!

 

    مهرماه ۱۳۸۸

 علیرضا قزوه 
 

http://ghazveh.blogfa.com/8807.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 دیدار  
 

 

دست مرا گرفت که باری چه چیده ای

گفتم دلی به رنگ غزل یا قصیده ای

گفت آنچه دیده ای همه عکس خیال توست

رنگی به غیر خویش در آیینه دیده ای؟

با خنده گفت اشک کدامین شبانگهی

با گریه گفتم آه کدامین سپیده ای

در من نشست نعره شیر شکسته ای

در من دوید آهوی از  خود رمیده ای

می رفتم از غلاف غم خود رها شوم

فریاد زد که خنجر دلتنگ دیده ای؟

هفتاد باغ در پی بویش غزل شدم

تا دست من رسید به سیب رسیده ای

هر صبح و شام  یکسره خون گریه می کند

درشیشه دلم پری سربریده ای

 

 شهریور ماه ۱۳۸۸ - دهلی نو
 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان  

**
  

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر

آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان

دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست

دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک

نکند بسته شود دیده ی باز رمضان

صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود

آن که دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

 

 

   رمضان 1388- دهلی نو

علیرضا قزوه 


 http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 195

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 نوبت شوّال شد 
  

 

از رمضان آمدیم، باز سر سال شد

گرم دعا تا شدیم نوبت شوّال شد

هر که خط ناله خواند، عشق بزرگیش داد

هر که پی خال رفت، کوچک شد، خال شد

بود و نبودی اگر بود همین ناله بود

آمد و رفت نفس نامة اعمال شد

ماضی و مستقبل از حال جماعت گریخت

مفتی گرم مقام، شیخ پی حال شد

موسی ناچار ما رفت پی سامری

مهدی بی تاب ما مهرة دجّال شد

باز شبیخون زدند، گردن گردون زدند

خاتمی از دست رفت، آینه پامال شد

گشت دریغا هبا فرصت نایاب ما

در گذر هیچ و پوچ این همه جنجال شد

کوکبة علم رمل در کف دیوان فتاد

حق حق مردان حق حقّة رمّال شد

دست دعا باز کن، زمزمه ای ساز کن

شاید وقت نماز دست دعا بال شد

 

 29 شهریور1388- دهلی نو
  علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 155

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من ناصری ام، این حجت من  

**  

درویشم و مست قلندری ام

در آذرم و نی آذری ام

امشب چقدر در تاب و تبم

امشب چقدر نیلوفری ام

مانند خلیل، آتش شده ام

دلتنگ دوتار سمندری ام

با یاد تو می چرخم همه شب

منظومه تویی، من مشتری ام

تا خاک شوم در دامن تو

رفتم به دیار مادری ام

ای خواجه سرم قربان رهت

این بار نگیری سرسری ام

با خشم تبرزین آمده ام

من دشمن هر زور و زری ام

پوشیده کفن از خاک وطن

آن مظهر عشق، این مظهری ام

گر کشته چشمانت نشدم

در زلف سیاهت بستری ام

در آینه افتادم به سجود

از شیشه برون آمد پری ام

من تو شدم و تو  من نشدی

تو دیگری و من دیگری ام

من وارث آن خشم و هیجان

من شعله ای از شعر دری ام

من ناصری ام، این حجت من

نی عسجدی و نی انوری ام

من آن طرفم تو این طرفی

تو این وری ای من آن وری ام

در جنگ و جدل با علم و عمل

دعوای سروش و داوری ام

گو شیخ خداجو جر نزند

از جر زدن بی خود جری ام

رویی بنما تا بنگرمت

چشمی بگشا تا بنگری ام

از طوس بپرس آزادگی ام

از کاوه بپرس آهنگری ام

ای عشق ابوتمّام منی

تو بهت منی من بحتری ام

با عقل گرفتاران چه کنم

من از همه جز عشقت بری ام

ای حاتم من وی خاتم من

ای نقش تو بر انگشتری ام

من خود ز غلامان قمرم

با یاد غلامش قنبری ام

هوهو مددی،  حق حق، مددی

حیدر حیدر من حیدری ام

 

  شهریور ۱۳۸۸
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8806.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 115

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 دور غریب  
 

** 

باید بروم راه من از کوه و کمرهاست

هرچند که پایان شبم غرق سحرهاست

ساقی! به خدا دور غریبی ست بگردان

دیری ست که در ساغر ما خون جگرهاست

پیمانه به من دادی و گفتی به سلامت

می نوشم از این زهر که لبریز شکرهاست

رفتم به تماشای جمال تو در آتش

دیدم که در آن سوی قیامت چه خبرهاست

وقت است که از آینه بیرون بزنم باز

آیینه ندانست که در من چه سفرهاست

چشم پسران است به اندوه پدرها

اشک پدران است که در خون پسرهاست

دیروز به دست من و تو آینه دادند

امروز ولی نوبت رقصیدن سرهاست

 

 تابستان ۱۳۸۸
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 موعود  


  **

آغاز ابرها

در ساعت یک است به وقت نجف

کمی پس از دو

باران گرفت در کنار بقیع

درست ساعت سه طوفان شد

در کربلا

حالا به ساعت من

فقط کمی به لحظه موعود مانده است.
 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 102

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 از جنس انتظار  

**  

به پایت ریختم اندوه یک دریا زلالی را

بلور اشک ها در کاسة ماه هلالی را

چمن آیینه بندان می شود صبحی که بازآیی

بهارا! فرش راهت می کنم گل های قالی را

نگاهت شمع آجین می کند جان غزالان را

غمت عین القضاتی می کند عقل غزالی را

چه جامی می دهی تنهایی ما را جلال الدین!

بخوان و جلوه ای بخشای این روح جلالی را

شهید یوسفستان توام زلفی پریشان کن

بخشکان با گل لبخندهایت خشکسالی را

سحر از یاس شد لبریز دل های جنوبی مان

نسیم نرگست پر کرد ایوان شمالی را

افق هایی که خونرنگ اند، عصر جمعة مایند

تماشا می کنم با یاد تو هر قاب خالی را

کدامین شانه را سر می گذارم وقت جان دادن

کدام آییینه پایانی ست این آشفته حالی را

تو ناگاهان می آیی مثل این ناگاه بی فرصت

پذیرا باش ازاین دلتنگ، شعری ارتجالی را

 

نیمه شعبان 1388- دهلی نو

علیرضا قزوه 
 

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

   غزلی تقدیم به

محسن روح الامینی  و به پدرش که صبوری کرد

 **

شکستند این جماعت قدر ساقی  را، دل  خم را

ز شیطان می خرند این روزها با سیب، گندم را

یکی در هیأت انسان کمین کرده ست در اینجا

ببین اندوه تهران را، تماشا کن غم قم را

یکی از گرگ بدتر در لباس میش پنهان است

به دست بی خدایان کشتی غرق تلاطم را

کبوترها که می افتند در خون گریه شان تلخ است

کبوترها که گم کردند آفاق تبسم را...

 چه فرقی می کند این روضة زهرای مرضیه ست

علی مرتضی! دریاب محسن های مردم را

 

 

علیرضا قزوه  

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 هان بریزید کنون نوبت خندق هاست!  
  

**

نیست این شعر که دشنام جعلّق هاست

این نه موسیقی ، این شورش وق وق هاست

شهر دیری ست که خالی ست ز عیّاران

دور چندی ست که در دست دهن لق هاست

مسجد و قبله و محراب شده بازی

با نمازی که پر از کلّه معلّق هاست

 دو گروهند که حق ارثیة آنهاست

 دو گروهند که بر گردنشان حق هاست

دو گروهند که حق مطلق آنان است

هر که غیر از خودشان کافر مطلق هاست

وقت خاموشی سلمان و مسلمان شد

هان بریزید کنون نوبت خندق هاست!

شام در دست هشام است، بگو باشد

خاتم کعبة دل دست فرزدق هاست

 

 

 مرداد ماه ۱۳۸۸- دهلی نو

علیرضا قزوه  

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 113

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


به امیرالاسرای شهید حسین لشکری 

**

 اسیران رها را در آیینه ببینید  
 

**

شب از آینه پر بود که  در آینه ها تو

نشستم به تماشا کجا ما و کجا تو

نشستم به تماشا در آیینه شما را

از آیینه گذشتی رهاتر ز رها تو

در آیینه سکوتی سراپا همه او بود

در آیینه صدا بود صدا بود و صدا تو

در آیینه جنون بود صدایش همه خون بود

 جنون بود و جنون بود  وفا بود و وفا تو

شب گشت و گذار است در آیینه والیل

شب قدر تو گل کرد که دیدم همه جا تو

اسیران رها را در آیینه ببینید

امیرالامرا عشق امیرالاسرا تو

بکوبید بکوبید به همراهی مستان

اگر درد و اگر داغ رسیدی به خدا تو

 

  مرداد ماه ۱۳۸۸- دهلی نو
 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8805.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام هفتم, | بازديد : 98

صفحه قبل 1 صفحه بعد