تبلیغات اینترنتیclose
شعر قزوه ، سلام سوم
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شب پيش، گم کرده بودم سرم را

و گم کردم امروز، بال و پرم را

تنم را سحر غسل دادند ياران

در آبي که مي‌برد چشمِ ترم را

و امروز بردند بر دوش توفان

همين پيش پاي تو خاکسترم را

خدايا کجا دفن کردند امشب

من و پيکر خوني باورم را؟

مرا برمگردان به دنيا، ندارم

تواني که بالا بگيرم سرم را

 

 

     آذر ماه 1369

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8702.aspx

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تو را من لینک خواهم کرد

**

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن

خیالی نیست
دوباره آی دی از نو

و روز از نو
تمام شب به روزم من

و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8702.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مبارک شمایید و ماییم و آن ها

که دل تازه کردند در بی کران ها

مبارک مبارک  سحرها مبارک

مبارک سحرها مبارک اذان ها

مبارک تر از هر مبارک شمایید

شما روشنان شب کهکشان ها

شما بی گمان آیه های یقین اید

مبارک یقین ها مبارک گمان ها

مبارک بهاری که در برگ برگش

نشانی ست از جلوه ی بی نشان ها

بهاری که زیباست چون نسترن ها

بهاری که غوغاست چون ارغوان ها

بهاری که روییده از خون از آتش

بهاری که گل کرده از استخوان ها

خدایا خدایا جوانه جوانه

خدایا جوان ها خدایا جوان ها...

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8701.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بشكن دوباره هسته را...

 **


نور است در هر ذرّه اي، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسي یي در طور تو

در طور نوري ديده ام، ردّ عبوري ديده ام
در ذرّه شوري ديده ام، اين ذرّه و اين شور تو

از خويش دورم اين زمان، محو حضورم اين زمان
لبريز نورم اين زمان، پاينده بادا نور تو

بگشاي راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشكن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو

ما اهل صلحيم و صفا، ماييم از درد و دوا
خورشيد مي خواند نوا، با زخمه تنبور تو

مي ريزد اين بن بست ها، با فكرها، با دست ها
تلخند اين بدمست ها، شيرين شده انگور تو

اي دشمن بنيان ما، اي رهزن ايمان ما
هر روز و هر شب آتشي، سر مي زند از گور تو

فرداي نوراني نگر، دل هاي قرآني نگر
ايران ايماني نگر، هورا دل مسرور تو

آب است و خاك است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، در گوشه ماهور تو!

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8701.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حدیث قدسی شعر...

 

1

 

معلوم نیست که ما دوباره ببینیم

از این دریچه

جهان های تازه تری را

اصلا معلوم نیست

تکلیف دیدن ما بر دوش چشم باشد

یا چیزی به نام دیدن باشد

شاید فردا

این چشم ها برای شهادت باشد

شاید با چشم های تازه تری

با سوی بیشتری

دیدیم

ظاهر و باطن را

 

2

 

همیشه زلزله هایی هم هست

که روح را به لرزه می اندازد

شدیدتر از آن که فکر کنی هم هست

که ناگهان

گم می شود زمین

و تو می مانی در جایی

بی آسمان

شدیدتر از این ها هم هست

مانند من که گاهی

گم می کنم تمام نام های جهان را

و فکر می کنم که سنگم

و فکر می کنم که سنگ یعنی چه

و فکر یعنی چه

و چه یعنی چه ...

 

 

3

 

با این همه

نبوغ شاعران را

به نبوت راهی نیست

و شاعران - بسیارشان-

کوچک ترند از

         زنبور عسل 

به شاعران کوچک

وحی

       نازل نمی شود

 

4

 

و آن چه او فرمود

آیات محکمات بود

و آن چه ما می گوییم

حدیث قدسی شعر است

 

5

 

این کوه ها

این ابرها و رودها و دریاها

پایان بهتری از ما دارند

حتی این بادها

شاعرانه تر از ما

رفتار می کنند

و زودتر از ما بخشیده می شوند

و این که رشک می برم

به شاعرانگی باران...

 

6

 

هر آدمی کف دستی دارد

که فرق می کند با دیگری

چشمی

صدایی

که فرق می کند

             با این همه

تصویر سنگی ما هم باید در جایی باشد

شبیه نامه اعمال ما

درون کوه ها و صخره ها رازی ست

کافی ست

حروف کتیبه هایش را

پیدا کنیم

خطوطی از صدا و نگاه ...

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8701.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به خانه های شکسته بگو که برخیزند...

 

 **

سلام بر تو اماما، تو را سلام، امام!

شکسته ایم ز داغی بزرگ امام، امام!

غریب را ننوازد مگر امام غریب

غریب آمده ام پیش تو سلام ، امام!

غلام حلقه به گوش تو ماه و خورشیدند

متاب روی از این کمترین غلام ، امام!

قصیده دارم و چشم انتظار اذن توام

اجازتی که بخوانم تو را به نام ، امام!

بجز مقام "رضا" از رضا طلب نکنم

فقیر حالم و مستغنی از مقام، امام!

مرا دلی ست که پیدا نمی کنم آن را

دلی که گم شده در موج ازدحام، امام!

غم غریبی و اندوه کودکان، تب مرگ

گلایه از که کنم؟ شکوه از کدام؟ امام!

اگر چه شب شب شادی ست، دل عزادار است

بگو که خنده حلال است یا حرام؟ امام!

تویی که زهر جفا خورده ای ببین ما را

زمانه زهر جفا می کند به جام، امام!

تویی جواز نماز دل شکستۀ من

تویی رکوع و تویی سجده و قیام، امام!

تویی که واسطه العقد آل یاسینی

تویی حلاوت ذکر علی الدوام، امام!

تو شرط عشقی و بر کوه های نیشابور

خدا نوشته به فیروزه این پیام، امام!

در این مصیبت عظمی چه جای مولودی

شکست پشت من و قامت کلام، امام!

شکسته پشت مدینه ،شکسته پشت بقیع

شکسته است دل مسجدالحرام ،امام!

در این سپیده که میلاد آفتابی توست

بخوان شکسته دلان را به بارعام، امام!

به حاجیان بگو از راه کعبه برگردند

به خاکبوسی این خیمه و خیام ،امام!

گرسنه اند یتیمان، مگر ز سفرۀ تو

تبرّکی ببرم پاره ای طعام، امام!

کبوتران پریشان چه می کنند آن جا؟

پریده اند به روی کدام بام؟ امام!

گذشت هفته ای از غم، امام هشتم عشق

تمام کن غم و اندوه را ، تمام، امام!

به خانه های شکسته بگو که برخیزند

به احترام تو، آری، به احترام امام

نشد درست بگویم تمامت غم را

نشد تمام شود شعر ناتمام ، امام!

هماره پرتو ماه تو باد بر سرمان

هماره سایۀ مهر تو مستدام، امام!

وداع با تو سلامی دوباره است ، سلام!

سلام بر تو اماما، تو را سلام، امام!

 

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8612.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 72

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مثنوي شرمساري

 **

شب است و سكوت است و ماه است و من

فغان و غم اشك و آه است و من

 
شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام

 
شب و ناله‌هاي نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو
 

من امشب خبر مي‌كنم درد را

كه آتش زند اين دل سرد را
 

بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سرزند از گريبان من
 

مرا كشت خاموشي ناله‌ها

دريغ از فراموشي لاله‌ها
 

كجا رفت تأثير سوز و دعا؟

كجايند مردان بي‌ادّعا؟
 

كجايند شور‌آفرينان عشق؟

علمدار مردان ميدان عشق
 

كجايند مستان جام الست؟

دليران عاشق، شهيدان مست

 
همانان كه از وادي ديگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند

 
هلا، پير هشيار درد آشنا!

بريز از مي صبر، در جام ما

 
من از شرمساران روي توام

ز دُردي كشان سبوي توام

 
غرورم نمي‌خواست اين سان مرا

پريشان و سر در گريبان مرا

 
غرورم نمي‌ديد اين روز را

چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را

 
غرورم براي خدا بود و عشق

پل محكمي بين ما بود و عشق
 

نه، اين دل سزاوار ماندن نبود

سزاوار ماندن، دل من نبود

 
من از انتهاي جنون آمدم

من از زير باران خون آمدم
 

از آن‌جا كه پرواز يعني خدا

سرانجام و آغاز يعني خدا

 
هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!

سكوت شما پشت ما را شكست

 
چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟

نداديد آبي به لب تشنه‌ها

 
نرفتيد گامي به فرمان عشق

نبرديد راهي به ميدان عشق

 
اگر داغ دين بر جبين مي‌زنيد

چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟

 
خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد

زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد
 

كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها

كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها

 شب است و سكوت است و ماه است و من...

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8612.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

باغ نگاه

 **

صبح، دو مرغ رها

     بي‌صدا

صحن دو چشمان تو را ترك كرد

شب، دو صف از ياكريم

بال به بال نسيم

از لب ديوار دلت

    پر كشيد

 آفتاب

خار و خس مزرعۀ چشم تو

آبشار

موج فرو خفته‌اي از خشم تو

مي‌شود از باغ نگاهت، هنوز

يك سبد از ميوۀ خورشيد

   چيد!

 

 

 فروردين ماه 1367

 علیرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8612.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 197

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باز یک درد  ناگزیر، باز یک نام آشنا

کوه از هوش رفته است، ماه افتاده در کُما

 
مرگ قیصر چه تلخ بود و عزیزی که با خداست ...

زیر این کوه درد باز ما رضاییم و او رضا
 

روزها می روند و من فکر یاران رفته ام

فکر شب های بی کسی، فکر تکرار روزها

 
آن شبی که می آمدم  گریه می کرد پشت خط

- جان احمد نرو به هند، جان  آقا علی رضا...

 
بعد بغضش شکست و من فکر کردم به سرنوشت

بعد ما دورتر شدیم،  تو کجایی و من کجا...
 

شیخ محمود بی پناه، زندگی سخت تر شده ست

 آه، شطّاح ناگزیر... آه، عین القضات ما...

 

 

غروب پنجشنبه 23 اسفند – دهلی نو

          علیرضا قزوه 

  http://ghazveh.blogfa.com/8612.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چش به راه

 

ابر هزار تا بارون، ريخته به جونم امشب

هيچي نگو که تنها، مي‌خوام بخونم امشب

 
بارون گرفته، جز من، هيچ کي تو کوچه‌ها نيس

بارون گرفته اما، درد منو دوا نيس
 

آهاي آهاي ستاره! درد منو دوا کن

دلم رو بشکن امشب، قفل دلم رو وا کن
 

اونکه بايد مي‌اومد، دلش به اومدن نيس

هيچ کسي هم به جز اون، چشم و چراغ من نيس
 

جمعه تا جمعه چشمم، مونده به در به يادش

دلم سياهه هيچ کي، نمي‌رسه به دادش
 

بارون!ببار که امشب، خشکه دل سياهم

بهار من کجايي؟ بيا که چش به راهم

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8611.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 99

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گنج این ویرانه بود ؛ خار و خس دزدیده ام

شور عنقا داشتم ؛ بال مگس دزدیده ام

از جفای خویش ؛ ما را کی امید رستنی است

بلبلم اما ز بخت بد قفس دزدیده ام

صبحدم در خواب خوش ؛ مشت مرا وا می کنند

کز دلیل کاروان امشب جرس دزدیده ام

فاش می گویم که امنیت ندارد شهر ما

من چراغ خانه از دست عسس دزدیده ام

عذر بخشایش ندارم ؛ سخت بر من حد زنید

کز دکان عافیت ؛ عمری نفس دزدیده ام

عقل پندارد که من از سرزمین دیگرم

بس که مضمون های دور از دسترس دزدیده ام

تا بدانی دزدی آزاد است در شهر ادب

هفت بند از دفتر هفتاد کس دزدیده ام

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8611.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دوستان ناامیدم دوستان ناامید

آسمانی تر ببینید آسمانی تر شوید!
 
از خدا پنهان نماندست از شما پنهان مباد

چند روزی رفته بودم پای درس بایزید

گفت پیرت کیست؟ گفتم عشق- رضیُ الله عنه-

گفت عاشق نیستی؟ گفتم به قرآن مجید...

گفت امام اول عقلت؟ نگفتم بوعلی!

 گفت امام اول عشقت؟ نگفتم بوسعید

گفت شرط بندگی؟ گفتم "شهادت"، گفت: لا...

گفتم آخر صبر کن، با خنده حرفم را برید

گفت : لا گفتم ، ولی پایانش "الالله" بود

گفتم اما آن که می بایست، حرفت را شنید

آن "شهادت" نیز تنها "اشهدُ ان لا" نبود

فرق بسیار است بین لفظ اشهد با شهید

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8611.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

طوطی قصّه ی مولانا ...

 

سلسله ی ماست همین سلسله ی موها

گوش کن گوش به لب خوانی ابروها
 

هوهو و هی هی و هاها مزن ای عاشق

های و هوی است همه هاها- هوهوها
 

خواب دیدم همه می چرخیم، می چرخند

  کعبه می چرخد و می چرخند گیسوها


من دلتنگ، من خسته کجایم باز؟

پشت دانایی گل در شب شب بوها!
 

بال بگشایید با من همه سی مرغان

هدهد این جاست بگو با بط ها ، قوها
 

همه مرغان به سوی کعبه شدند و من

سردر آورده ام از معبد هندوها!
 

طوطی قصّه ی مولانایم شاید

مُردم و زنده شدم، آه پرستوها
 

آخر قصه همین است که می بینید!

هند من گم شده درآن سوی بی سوها

 

  آذرماه 1386

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8609.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

داغ ، داغ است ولي داغ برادر... قيصر!

** 

گرچه من می شکنم در خود يكسر، قیصر!

مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر!

مرگ، پايان كبوتر نيست، وقتي بي بال

تا خدا پل زده اي مثل كبوتر، قيصر!

نام تو شهره تر از قاف شده ست اي سيمرغ

باز هم پر بگشا در خود بي پر، قيصر!

مرگ مرگ است ولي مرگ تو مرگي دگر است

داغ ، داغ است ولي داغ برادر... قيصر!

راستي مرگ چه جوري ست؟ مرا مي بيني؟

 چه خبرداري از عالم ديگر، قيصر!؟

نقدهايت همه غوغا بود غوغا، "سيد"!

شعرهايت همه محشر بود ، محشر، قيصر!

جامة خاك به تن كردي و يادم آمد

از شب خون، شب آتش، شب سنگر،قيصر!

شعرهاي تو همه معني قرآن بودند

"آيه" اي داري چون سورة كوثر، قيصر!

تيغ مي چرخد و من سينه زنان مي گريم

در دلم هلهلة حيدر حيدر، ‌قيصر!

پيش تر از من دلتنگ گذشتي ، بگذر

ما همه مي گذريم آخر از اين در، قيصر!

 

**

       این غزل همزمان با مراسم دفن قیصر

در گتوند و با یادش در دهلی نو سروده شد.

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8608.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شب بوها

 

امشبم يكي از اون شباس كه غرق تب و تابم

صداي گريه شب بوها نمي‌ذاره بخوابم

 
نيگا كن به باغچة ما، به گلاش كه مث روزن

لاله عباسيا و شمعدونياش دارن مي‌سوزن
 

هر جا بيد مجنونه اون‌جا خيابونش قشتگه

امشبم يكي از اون شباس كه بارونش قشنگه
 

ديدي بيدا وقتي بارون مي‌خورن چه حالي دارن؟

زير بارون عاشقايي مث من چه حالي دارن؟
 

گريه ماهو نيگا كن، چشاشو بسته ستاره

چتر و باروني مي‌خوام چي كار؟ بگو بارون بباره

 
امشبم يكي از اون شباس كه غرق تب و تابم

صداي گرية شب بوها نمي‌ذاره بخوابم


 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8607.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام سوم, | بازديد : 271

صفحه قبل 1 صفحه بعد