تبلیغات اینترنتیclose
شعر قزوه ، سلام دوم
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

با خاطرات چهل تكه

 

 **

نامش حبيبه بود

حبيبه خانوم

با لهجه شمالي

شايد رشتي

و نام شوهرش

كه از فاميل هاي دور عموجان بود

آقاي دانايي

يا به قول حبيبه خانوم

دَنايي

نامش فاطمه بود

صدايش مي كردند فاطي

هنوز الفبا را ياد نگرفته بودم و

 نمي دانستم فاطي

سه حرف دارد يا چهار بخش

نامش فريدون بود

پيش از آن كه اسطوره را

مرگ به من تفهيم كند

همكلاسي من شد

روزي كه از مغازه

پنجاه شيرمال خريد

دانستم كه شيرين عقل است

هنوز ديكته مي نوشتيم

كه ماشين

مرگ را دو بخش كرد

نامش داوود بود

چقدر شيطان بوديم

حالا گمان كنم

 شبيه يك ساعت بي عقربه

 تعطيل است

نامش آقاخان بود

معلم پيرشدة ما

شايد بيست سال پيش از زلزله رودباررفت.

نامش مرتضي بود

 از كوه افتاد و مادرش دق كرد

نامش زنجير بود

نامش دسته بود

نامش ابوالفضل بود

ودسته اي كه هميشه در آخر صف بودم

آن روزهاي جاليز و خرمن و بابا بزرگ

و آن جمله معروف كه

 پيش و پس مي گفتم

كه زارعان پير و بيسواد

گاهي به خنده با هم مي خواندند

بابا بزرگ !خربزه خر را خورد!

شبيه حرف فيلسوفان بود، نبود؟

و حرف شاعران

و تازه وزن هم داشت

 

نامش ستاره بود

بر پشت بام كاهگلي

نامش عبدالحسين بود

 پسر عموي كوچك من

كه حالا دارد پير مي شود در جمله عذاب خدا اليم است

و من نمي دانستم

اليم را با عين نمي نويسند

نامش نيمسوز بود

معلم كلاس پنجم ما مي گفت و بچه ها مي خنديدند

نامش خيام بود

مدرسه اي كه مي رفتم

بدون آن كه شك كنم خيام

معلم خوبي

براي راهنمايي من نيست

بدون آن كه بخواهم تمام كوزه ها را

سر خيام بشكنم

نامش امام بود

مردي كه زير درخت سيب خنديد و نفت نبود

و مرگ بر شاه ارزان شد

نامش پدر بزرگ بود كه رفت

با دست هايي كه مي خراشد هنوز دلم را

نامش پدر بود

كه رفت تا يتيمي من كامل شود

درست روزهاي اول جنگ

نامش جنگ بود كه تركش شد

بر دندان محمّد

مين شد در پاي راست برادر كوچك ترم حميد

و من كه اين وسط

در ميان زخم و شعر ايستاده ام هنوز

نامش سعيد بود كه آمد

آن قدر دير كه نام خود را

بر محله شان ديد

نامش شعر بود بر زبانم

آقاي احمدي

مي خواست كاري كند كه آب ها شيرين شوند و نشد

وكيل شدن بهانه بود كه نشد

و تا هنوز نمي شود 

بعد از اين همه وقت

قاضي شدم كه حق پدر را بگيرم

اما آتش دوباره ام برگرداند

نامش بشنو از ني بود

نامش سلمان بود

نه اين سلمان خان

نامش احمد بود

 سيد حسن نامش بود

 وهر سه حالا

نشسته اند در کنار من

کنار فالگیر پیری

در ميدان كانات پلس*

نامش دوشنبه بود

نامش سليم شاه بود

نامش بغداد بود

حالا نامش دهلي ست

كه مردم اين جا مي گويند دلّي

تا فرق كند با لهجه غريب نيو دلهي

نامش شبيه كودكي من بود

جايي كه فكر مي كنم گم شده بودم

كن يو هلپ مي سير!

ريگشا سوار با لهجه غليظ اردو

تف مي كند به سير

 اينديا گيت سير!

امشب از سه هندو

راه را پرسيديم

يكي با دست پيچيد به چپ

و دومي اشاره كرد به راست

و سومي به مستقيم

اما هر سه راه غلط بود

بايد برمي گشتيم

حالا كنار بساط دختركي ايستاده ام

كه سوزن مي زند

بر چهل تكّه هاي زندگي اش

منجوق مي دوزد بر تيره روزي اش

و هيچ نمي داند كه

دلارها بالا مي روند و پايين

نفت ها و طلاها بالا مي روند و بالا 

اما روپيه ها

همچنان روپيه اند

و زخم ها زخم

چل تكه را مي خرم و

با خاطرات چهل تكه

دوباره راه خانه مان را گم مي كنم

 

 

 غروب 17/7/1386- دهلي

علیرضا قزوه

* نام ميداني ست در دهلي

http://ghazveh.blogfa.com/8607.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 195

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

در وداع رمضان ...

 

گرچه غم مي كشدم سوي جهان هاي دگر

خنده را ترجمه كردم به زبان هاي دگر
 

عيد با آينه و سبزه و قرآن آمد

سبزم از جلوه و از جلوت جان هاي دگر
 

سي سحر سر شد و از عشق نپرسيدم چيست

فرق اين يك رمضان با رمضان هاي دگر؟
 

پشت اين كوه، پر از ديو سپيد است و سياه

هفت خوان طي شد و شد نوبت خوان هاي دگر
 

دشت لبريز سواران فرو افتاده ست

شادمانم  كه سوارند جوان هاي دگر

 
عيد شد عيد، مبادا نگرانم باشيد

نگران توام و دل نگران هاي دگر
 

در وداع رمضان ،چشم و زبان! گريه كنيد!

كاش مان چشم دگر بود و زبان هاي دگر

 

 نوزدهم مهر 1386

علیرضا قزوه 

http://ghazveh.blogfa.com/8607.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از خراسان چه خبر...

 

  تقديم به

الف ژرفا، محمد رضا تركي ، هادي منوري،

 عباس باقري،‌عبدالرحيم سعيدي  راد ،

علي محمد مودب ، علي هوشمند ، سعيد بيابانكي و ...

 **

از خراسان چه خبر...

**

از شب كوچه و از صبح خيابان چه خبر؟

بي خبر نيستم از ايمان، از نان چه خبر؟
 

دل تان پنجره ي بازترين، رو به خداست

قاصدك ! راستي از "رحمت" و  "باران" چه خبر؟
 

آفتابي ست هواي دل "قيصر" آيا؟

بچه ها خوب اند؟ از خانه ي "سلمان" چه خبر؟
 

يادم از شعر "سهيل" آمد و شور "ساعد"

گفتم از اين چه خبر داري و از آن چه خبر؟
 

"بهمني" باز غزل مي خواند ؟ مي خندد؟

از كتاب دل صد پاره ي "عمران" چه خبر؟
 

"منزوي" هاي جوان باز غزل مي گويند ؟

"آسمان" ، "فاضل"، از تك تك ياران چه خبر؟
 

راستي كاست "كاكايي" بيرون آمد؟

از ترانه چه خبر داري از "ايمان" چه خبر؟
 

در خبر خواندم "شوريده"ي "شيدا" هم رفت 

دوستان!  راستي از حال " پريشان" چه خبر؟
 

تا پري گفت كسي،  ياد "فريد" افتادم

گفتم  از"خسرو"خوبان صفاهان چه خبر؟
 

"مرتضي"! باز كه اين شب ها بي خوابي تو!

از شفيعي چه خبر؟ هان ز خراسان چه خبر؟
 

چون غم كوه، غم كوه، بزرگ است غمت

از ترك هاي كف دست بيابان چه خبر؟
 

صندوق خاطره ات پر شده از صبح و سلام

كس نمي پرسد از گريه‌ي پنهان چه خبر!
 

ديدن هند به يك بار مي ارزد، اي ماه!

از خراسان چه خبر داري؟ از ايران چه خبر؟ 

 

 سه شنبه 24 مهر1386- دهلي

 علیرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8607.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 261

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سورۀ انگور

**

صبح نماز سحري با دف و تنبور بخوان

ملک حجاز است دلت‌ ، ني بزن و شور بخوان

آتش اگر تيز شود ، نای تو ني ريز شود

ني بزن و نافله در ناف نشابور بخوان

پير مرا گفت : چهل سال فقط چله نشين

گفت چهل سال فقط سوره ي انگور بخوان

نار شدم ، نور شدم ، سوره ي انگور شدم

گفت هوالعشق بگو ، گفت هوالنور بخوان

اي که سراپا عدمي ، پيش تر از مرگ دمي

يک دو نفس ناله شو و يک دو نفس صور بخوان

پاک انالحق شده ام ، شعله ي مطلق شده ام

با من آتش نفس از قصه ي منصور بخوان

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8606.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گلستان بهار

 

تن شستگان زخم! مرهم ها همین جاست

ای بی همان دریای با هم ها  همین جاست

آن جا که می گریند شب بوها دل ما

جایی که دلتنگ اند مریم ها همین جاست

آیینه ها ! در محفل گل ها برقصید

خورشیدیان! معراج شبنم ها همین جاست

دلتنگی یکریز حوّاها غریب است

تنهایی ناگاه آدم ها همین جاست

طوفانی از غم می وزد همپای شادی

باران شادی می چکد غم ها همین جاست

کاری کن ابراهیم ! این مردم غریب اند

لب ترکن اسماعیل!  زمزم ها همین جاست

شعبان به شعبان شادمانی ها گذشتند

داغ محرم تا محرم ها همین جاست

 

  شهریور 1386

  علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8606.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

قونيه در قونيه اشراق

** 

به دكترمحمدرضا شفيعي كدكني ،

به پاس محبتها ومهرباني هايش

** 

اي آينه ي  هر چه غزل ، هر چه قصيده

دلبازترين پنجره ي رو به سپيده !


اي در نفست قونيه در قونيه اشراق

از دست خدا باده ی الهام چشيده


اي گندم بي معصيت ، اي عصمت معصوم

دستان تو باغي ست پراز سيب رسيده
 

هم جان تو از مستي و اخلاص ، لبالب

هم شعر تو آميزه اي از عشق و عقيده
 

فيروزه ي بازار سخن ، يوسف ناياب !

يك شهر خريدار شماييم نديده
 

عطار زمان ! تيغ زبان تيز کن - امشب

خواب مغولان ديدم و سرهاي بريده !

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8606.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 246

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رمضانیه

 

بی تو ای جان جهان ، جان و جهان را چه کنم؟

خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

 
ماه شعبان ورجب، نم نم اشکی شد و رفت

خانه ابری ست خدایا ! رمضان را چه کنم؟
 

شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟
 

صاحب " حیّ علی ... "!  لقمه ی نوری برسان

سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟
 

کاتبان تو مرا خطّ امانی دادند

کشته ی خال توام ، خط امان را چه کنم؟
 

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان

پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟
 

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش

آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟
 

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است

وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟
 

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم

با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟


غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل

سینه خالی ز معانی ست ، بیان را چه کنم؟

 

 

   شهریور 1386

 http://ghazveh.blogfa.com/8606.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 284

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شاعر و تاجر

 تقدیم به روانشاد سید حسن حسینی که شاعر زیست

** 

هر چه می خندیم برخی چهره درهم می کشند

خنده را هم با مداد دودی غم می کشند

سرخوشان ازبیم غم دنبال شادی می دوند

لولیان از فرط شادی نشئه غم می کشند

 تاجران در بیت شان آروغ شرعی می زنند

شاعران در شعرشان آه دمادم می کشند

پشت این بازار ناموزون ترازودارها

عقل را کم می خرند و عشق را کم می کشند

آخرت جویان خدایا بیشتر دنیایی اند

آخر از چاه زنخدان آب زمزم می کشند

نقش اگر باشد عزاگویان حیدر حیدرند

نقشه ای باشد اگر با ابن ملجم می کشند

گول این نقش آفرینان ثناگو را مخور

بیشتر گرسیوزان را شکل رستم می کشند

ای خوشا آنان که نقاّشان درد مردمند

عید را عید و محّرم را محّرم می کشند

 

  شهریور 1386

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8606.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تو را من لینک خواهم کرد

**

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

 سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن

 خیالی نیست
دوباره آی دی از نو

 و روز از نو
تمام شب به روزم من

 و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8605.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تحریر گیسو

 

 

ای نگاهت از شب باغ نظر شیرازتر

دیگران نازند و تو از نازنینان نازتر

 
چنگ بردار و شب ما را پریشان کن که نیست

چنگی از تو چنگ تر یا سازی از تو سازتر
 

قصه ی گیسویت از امواج تحریر قمر

هم بلند آوازه تر شد هم بلند آواز تر
 

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت

چون دو ابروی تو از ایجاز با ایجازتر
 

چشم در چشمت نشستم حیرتم از هوش رفت

چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر
 

از شب  جادو عبورم دادی و دیدم نبود

جادویی از سحر چشمان تو پر اعجازتر
 

آن که چشمان مرا تر کرد چشمان تو بود

گرچه  چشم عاشقان بوده ست از آغازتر

 

 مرداد ماه ۱۳۸۶

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8605.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 104

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وقت گیسوها به خیر

 

یاد چرخش ها  و حق حق ها و هوهو ها به خیر

صبح ابروها مبارک شام گیسوها به خیر

 
زادروز صحبت پیغمبران راستین

 در سماع قدسی بال پرستوها به خیر

 
گود گلریزان و چرخاچرخ مردان غیور

ضرب مرشد پای زنگی  زور بازوها به خیر
 

در قدمگاه ولایت راه مشتاقان سپید

در غروب بی پناهی آه آهوها به خیر
 

شور شبگیر نشابور از همیشه شسته تر

بانگ قوالان مرکب ، حال هندوها به خیر


روز زنبور عسل سرشار از باران وحی

بخت گل ها آفتابی  وقت کندوها به خیر
 

در طلوع صادق چشمان دختر بچه ها

ذوق معصومانه ی برق النگوها به خیر
 

خنده رنگین کمان در آسمان چشم ها

گریه پنهانی مهتاب در جوها به خیر
 

در شبستان تغزل روی ایوان بهار

گریه خند شمعدانی ها و شب بوها به خیر
 

لنج ها ی روشنایی  غرق شور و شروه اند

در خلیج پارسایان عصر جاشوها به خیر
 

دست افشاندم از این مرداب لبریز از حباب

نو شدن در شام مرگ اندیشی قوها به خیر

 

    مرداد ماه 1386

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8605.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فرصت دیدار

 

 

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
 

 اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟
 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا

 

 

  مرداد ماه ۱۳۸۶

 علیرضا قزوه

 

http://ghazveh.blogfa.com/8605.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بحر طويل مردان خياباني  

 **

دارد تعطيل مي شود همه چيز

تعطيل مي شود بهشت و جهنم

نه باران مي بارد و

 نه طوفان در مي گيرد و

 نه نوح

حاضر به بازگشت به دنياست !

تاجر شدند اهل دين و سياست

حيوان خوش علف ديوان حافظ شدند

و هیچ کس نمی خواند:

مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی ....

 

برزخ شده ست دنيا و آخرتي نيست

تهران بهشت كوچك شيطان است

من گيج مي رود سرم

سرگيجه مي رود شعرم

 

يكي كمك كند

يكي كه از مردان خياباني سياست نباشد .

 

چراغ هاي مسجد مفتاحيان خاموش است و

مسجد شاه تعطيل مي شود چه زود

 به افق شرعي بازار

چقدر ابن ملجم به سجده مي روند و

بعد از تعقيبات

مردان پيوه و بيوه

 دويست و شش و خانه هاي  خالي مي شوند

يكي بيايد و اسلام را از دست اين همه مسلمان نجات دهد

كه آسمان و زمين را تعطيل كرده اند

 

تهران مي ماند و خاك سفيد

گرد مي ماند و مرد مي ميرد

ما مانده ايم با بوق ها و دوغ ها ي پاستوريزه

با مردان خياباني

و زناني كه راه خانه شان را گم كرده اند

 

سرم درد مي كند و

شقیقه ام دارد مي سوزد و

هيچ كسي نيست ...

يكي بيايد و اسلام را نجات بدهد از دست اين همه مسلمان...

در جمعه هاي جوك و دلتنگي

كسي به داد ما نمي رسد ... اي امام زمان

نه شمس كاري مي تواند و

 ني مولانا

رستم چه زود حشيشي شد !

كاوه چه كوكنار قشنگي مي كشد

و نام ها چه زود عوض مي شوند و

تهران چه زود به خواب مي رود و ...

 

سرگيجه مي رود اعصابم  يا امام زمان ...

 

عالي جناب نادر افشار شاه صاحب قران !

عالي جناب مظفر السلطنه و الدين !

عالي جناب آقا محمد خان  عزيز و دانشمند !

قربانت شوم

اگر بناست كسي عالي جناب باشد و به ريز و پاش داشته باشد

شما كه بوديد و اصلا

هواي تهران

چرا به پايتختي ايران ...

ايران را چرا معاهده گلستان ...

هند را براي چه مي خواستي ضميمه ايران ؟

جواهرات اصيل و

مردان بي اصل و نسب ...

 

تا دير نشده

كسي كاري كند براي اين همه مردان خياباني

كاري كند براي اعصاب اين همه شاعر

كه ريخته اند در مغز من ...

كاري كند براي نقطه هاي بي شمار ( ... )

خط هاي فاصله

تاتارهای حشو

 و فعل هايي كه عوض مي كنند و

( محقق است انشاء الله )

 

دارد خراب مي شود شعر

تعطيل مي شود همه چيز

تعطيل مي شود بهشت و جهنم

دارند تعطيل مي كنند خدا را هم ...

 

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8604.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به جانبازان روان پریشان

 

باید با گریه و لبخند ، چینی دل را بزنی بند

صبح پر از خنده و گریه ، شام پر از گریه و لبخند

مرد روی نیزه سرش را دید که می چرخد و چرخید

بعد سرش خورد به دیوار ، صندلی و چوب و کمربند

والمری ، تانك ، شبيخون ، شور شلمچه ، تب كارون

رقص منور ، شب مجنون ، گريه هور و غم اروند...

مي خورد تركش بر جانش ، فرياد مي زد چشمانش

دارم مي سوزم مردم! دربندم ، دربند ، دربند

شد آتش سرد به زودي ، زن ماند و زخم و كبودي

گريان با روغن زيتون ، رفت كنار زن و فرزند

باز دو تا دست صميمي ... باز دو تا بال فرشته ...

دست زني بود و صداي هق هق ناگاه خداوند

 

   ارديبهشت 1386

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8602.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بر ساحل جنوب

به احترام منوچهر آتشي

** 

به عزت و شرف شعر

بايستيم و دريا را صدا بزنيم كه حمد بخواند

باران را كه قل هو الله ببارد

جغرافياي زنده ي ما آن جاست

كه شعله مي كشد از كوهش آتش

از آتشش غزل سپيد منوچهر آتشي:

"براي مرگ جوانم براي ماندن پير..."

روزي كه اسب وحشي شعرت را رم دادي

از دشتستان

تا خيابان نادري تهران

كنسرسيوم نفت بود و

مصدق بود و

زنده باد و مرده باد بود و

 تو هم بودي

امروز هم كه مي روي

هنوز بلاتكليف "گل ها و بوسه ها و خنجرها" ييم

و دل مان هري مي ريزد

پشت در شوراي امنيت!

و مافياي نفت هست و

مافياي گرسنگي شاعر هم هست!

امامزاده طاهر هست و

 دشتستان هم هست

ساعت به وقت شرعي دريا

از سيزده كه گذشت

نهنگي بر ساحل جنوب

 به گل مي نشيند و

 باران مي گيرد...

 

   

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8601.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوم, | بازديد : 113

صفحه قبل 1 صفحه بعد