تبلیغات اینترنتیclose
شعر قزوه ، سلام دوازده +یک
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 شب قدر است لبخندی بزن ٬ مولای درویشان! 
 
      **

 

 دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان

شب قدر است  لبخندی بزن ٬ مولای درویشان!

 
اگر همسو نمی گردند با فریادهای تو

نمی گریند دل ریشان٬ نمی چرخند درویشان


هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی فهمند

فراوانند بدخواهان و بسیارند بدکیشان
 

رها از خود شدم آن قدر این شب ها که پنداری

نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان


به مرگ زندگی!...  من مرگ را هم زندگی کردم

جدا از زندگانی کردن این مرگ اندیشان

 
شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

تبسم عیدی من باد ٬ بادا عیدی ایشان

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9105.aspx


 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 229

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 این از خواص زلزله الارض است...  

 

**


 سه دانگ از صدای عاشیق ها
هنوز در زیر آوار است

و شمس تبریزی
آمده است به فعلگی و معلمی قرآن

جایی در حوالی اهر
و شیخ محمود

دارد از زیر همین آوار
مثنوی و قرآن بیرون می آورد و می خواند:

"همه عالم به نور اوست پیدا ..."
ستارخان هنوز یک پایش در زیر آوار است

فریاد می زند که از سفارتخانه های اجنبی
کمک قبول نباید کرد

حالا با شمس در محله ی سلّه بافان می چرخم
با ناصرخسرو به خانه ی قطران می روم

آن روز هم که زلزله آمد
چهل هزار تن مردند

همیشه خاصیت زلزله همین است
که روح ها را

به هم می ریزد
کمال را از خجند می برد به سرخاب و

باکری را از مجنون می کشاند به آسمان ارومیه
و مرا از این گوشه ی جهان می برد

به کوچه ی دلتنگی آقامحمدحسین بهجت تبریزی...
یکی دست شهریار را بگیرد

که بیرون زده ست این وقت شب
با زیرشلواری و همان کلاه پوستی

در محله ی پدری
دنبال حبیب و رفقایش می گردد...

تاریخ می گوید این زلزله
پس زلزله هایی ست

که پیشتر آمده بود
و این از خواص زلزله الارض است

که گاه تکه ای از بسطام را می برد به بم
و کوه حیدربابا را

این وقت شب
آورده است به رختخواب ابری من

در دهلی نو
و من از او مدام
سراغ ساز "عاشیق عیمران" را می گیرم...


 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9105.aspx


 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 
 
ما را ببر به رویت لبخند عید فطر  

**


 ایمان ما دو نیمه شد ونان ما دو نیم

دست من و نگاه تو یا سیّدالکریم


روحم تمام زخمی و جانم تمام درد

یک امشبم ببخش به آرامش نسیم


از شعله های روز قیامت رها شدیم

افتاده ایم باز در این ورطه ی جحیم


چیزی بگو شبیه سخن گفتن شبان

حکمی بده به سادگی حکمت حکیم


ما راهیان کوی چپ و راست نیستیم

ما راست آمدیم سر راه مستقیم


ما عاشقان شهید توهستیم تا ابد

ما سالکان مرید تو بودیم از قدیم


برقی بگو وزان شود از سمت یا لطیف

اشکی بگو فرو چکد از ابر یا کریم


ما را ببر به رویت لبخند عید فطر

ما را بخوان به خلوت یا رب و یا عظیم

 


    مردادماه 1391  
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9105.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 226

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 به تعقیب رجب بودم که شعبان المعظم شد  
 

**


دوباره سایه ی ماه کریمی از سرم کم شد

به تعقیب رجب بودم که شعبان المعظم شد


سلام ای ماه شعبان، ماه منجی، ماه پشت ابر

که از مهرت ظهور حضرت قائم مسلّم شد


رجب ماه علی(ع)، ماه محمّد(ص)، ماه زهرا(س) بود

که با هجران هادی(ع)، ماه شادی محو در غم شد


خوشا عطر امام باقر(ع) و جود "اباجعفر"(ع)

که در ماه رجب، شیرازه ی اسلام محکم شد


رجب یعنی وفا، یعنی وفات زینب کبری(س)

که هر جا نام زینب بر زبان آمد محرّم شد


جهان بی ماه شعبان رنگ آسایش نخواهد دید

ببین بر درد دنیا، خنده ی آن ماه، مرهم شد


دوباره خنده کردم، گریه کردم، تشنه جان دادم

دوباره کربلا در پیش چشمانم مجسّم شد


حسین(ع) و اکبر و سجاد(ع)، دلتنگ ابالفضل اند

شگفتا شادی شعبان، محرّم در محرّم شد


سر ماهِ بنی هاشم به روی نیزه ی خورشید

سر خورشید، روزی پیش ماه هاشمی خم شد


به شعبان می رسی دلتنگ ، شادان، نیمه جان ، زخمی

دوباره باید آدم شد، دوباره باید آدم شد


دوباره نیمه ی شعبان و دلتنگان بی تابش

دوباره باید از چشم انتظاران همین دم شد

 

 

       اول شعبان 1433 برابر با اول تیرماه 1391
  
 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 اتّفاقا قرمز و سبز و سفید... 
 

** 

اتّفاقا قرمز و سبز و سفید، اتّفاقا رنگ های شادتر

بعد از این با رنگ ها شادی کنید، خانه تان آباد، دل آبادتر

پیرهن ها گل گلی، دل، گل گلی، عیب دارد گل گلی بودن مگر؟

بعد از این رنگ خدا بر تن کنید ، بعد از این، آزادتر ، آزادتر

تنگ چشمی نه ، صبوری، همدلی، مهربانی ، عشق ، گاهی یک سلام

بگذریم از عیب های یکدگر، از شمایان کیست بی ایرادتر؟

من که هرگز، هیچ جا، در هیچ شهر، چون شما مردم ندیدم عاشقی 

از شما دل پاک تر، آگاه تر، از شما فرزانه تر، استادتر

بعد از این مجنون تر از مجنون شوید، تا که اوقات شما شیرین شود

تا که لیلی باز لیلایی کند، بعد از این فرهادتر فرهادتر

می گدازید و تبسّم می کنید روز غربت، روز حسرت، روز درد،

روز میدان، روز غیرت، عزم تان، هست از پولاد هم پولادتر

با تو ای ایرانی پاک غیور، می توان  از خوان هشتم هم گذشت 

زنده تر باشید مردم، زنده تر، شادتر باشید مردم، شادتر

 

تیرماه 1391

  علیرضا قزوه      

http://ghazveh.blogfa.com/9104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 266

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 تیغ "بسم الله" بردارید و در میدان روید  

**


 سر به زیر انداختید و ماه تان از یاد رفت

آه از این جادو که بسم الله تان از یاد رفت

از کدامین قبله گاهید ای ز خاطر رفتگان؟

 بس که چرخیدید در خود راه تان از یاد رفت

راه و چاه زندگی تان را فراموشی گرفت

راه تان از یاد رفت و چاه تان از یاد رفت

شنبه های روزمرگی چنگ زد در جان تان

آنقدر تا جمعه ی ناگاه تان از یاد رفت

هر که در این دور شد هم بزم تان بر باد شد

هر که در این راه شد همراه تان از یاد رفت

سوزهاتان حیف و عطر روزهاتان حیف تر

اشک تان پایان گرفت و آه تان از یاد رفت

دخمه گاه مردگان  است این، نه دل های شما

چشم درها  بسته  شد، درگاه تان از یاد رفت

در سماع نفس چرخیدید  و محو خود شدید

های و هوی ذکر "یا الله" تان از یاد رفت

ناخودآگاهی ضمیر پاک تان را کور کرد

دیده ی بینا، دل آگاه تان از یاد رفت

مرکب نفس خودید، از اصل و اسب افتاده اید

مال تان پاشید از هم،  جاه تان از یاد رفت

تیغ "بسم الله" بردارید و در میدان روید

 خون تان خاموش شد، خونخواه تان از یاد رفت

 

 

تیرماه ۱۳۹۱- دهلی نو

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 330

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 مخمس دزفول  

**
 تقدیم به روان دردمند قیصر امین پور،

 حنجره ی زلال حاج صادق آهنگران و دوستان

 شاعر دزفولی ام عبدالرحیم سعیدی راد

 و سید حبیب حبیب پور

**

 مخمس دزفول  

**

جانی دارم چو جان دزفول
چون روزان و شبان دزفول

چون مردم مهربان دزفول
نشنیده کسی فغان دزفول

شعر و غزلم از آن دزفول


**
شهری جگرش هزار پاره
بر اسب حماسه ها سواره

گردون پیشش چو گاهواره
شاید که زمین چو یک ستاره

گم گشته به کهکشان دزفول

**

این شهر چو تیغ آبدیده ست
آیینه ی غیرت و عقیده ست

کس آینه ی شهید دیده ست؟
خود کرخه و دز یکی قصیده ست

جاری شده بر زبان دزفول


**

من این همه سال خواب ماندم
ای کاش که بال می تکاندم

یک روز دلی به خود رساندم
آن سال نماز گریه خواندم

عاشورا با اذان دزفول


**
شبهای سیاه ماهتابی
در سرخی آسمان آبی

آباد شدیم در خرابی
تا هشت درخت آفتابی

گل کرد از استخوان دزفول


**
این خاک برادران دریاست
این مشهد عاشقان مولاست

این شهر زمین نخورد ، برخاست
با شعر شما چقدر زیباست

موسیقی جاودان دزفول

**

آن مردم بی ریای صادق
آن حنجره ، آن صدای صادق

آن نغمه و نوحه های صادق
آن شاعر آشنای صادق

قیصر شعر روان دزفول

**
باید چو شهاب بود و جان باخت
باید با داغ عاشقی ساخت

باید تیغ دلاوری آخت
آن تیر که روزی آرش انداخت

تیری شده در کمان دزفول


**
هر صبح چه صبح چاک چاکی
هر شام چه عاشقان پاکی

می افتاد آسمان به خاکی
سر شد چه شبان دردناکی

با گریه ی مادران دزفول

**
یک دشت ستاره می درخشد
ماه است و هماره می درخشد

گاهی به اشاره می درخشد
این کیست دوباره می درخشد

چون ماه در آسمان دزفول؟

**
موسای دلم به طور می رفت
خورشید به سمت هور می رفت

تا قافله ی حضور می رفت
ای کاش به سمت نور می رفت

دل همره کاروان دزفول

**
شهری به نشان بی نشانی
شهری همه شور و زندگانی

ای مردم شهر آسمانی
این یک دو نفس سرودخوانی

تقدیم به آستان دزفول

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد 

**


 ای مرگ! دیر کردی و طاقت تمام شد

ای زخم! مرهمی؛ که جراحت تمام شد

دنیا حکایتی شد و بعد از هزار سال

یک شب به ما رسید و حکایت تمام شد

می­خواستم برای دلم گریه سر کنم

نشکست قلب و ذکر مصیبت تمام شد

گفتم: «دریغ و وااسفا!» خنده کرد مرگ

یعنی: «چه جای گریه؟ ندامت تمام شد!»

می­خواستم شهیدِ شهادت شوم، نشد

پنداشتم که دورِ شهادت تمام شد

از رستخیزِ واقعه روحم گذر نکرد

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد
 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست  

 

**


 من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست

آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست

تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است

حتی صدای گریه ی بارا ن عوض شده ست

عارف ترین کسی ست که  پشتش به قبله است

این روزها که معنی عرفان عوض شده ست

خانها و خواجگان همه جا صف کشیده اند

مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست

سبز و سپید و سرخ چرا قهر کرده اند؟

آیا سه رنگ پرچم ایران عوض شده ست ؟

قرآن شکیل تر شده ، انسان حقیرتر

آیا کمی معانی قرآن عوض شده ست؟

"شیر خدا و رستم دستانم آرزوست"

شیرخدا و رستم دستان عوض شده ست

این روزها چقدر قم از دست رفته است

این روزها چقدر خراسان عوض شده ست

ما بندگان نفس به سلطانی آمدیم

سلطان من کجایی؟ سلطان عوض شده ست

انسان روزگار مرا ای خدا ببین

انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست

ایمان بیاوریم که ایمان نمرده است

ایمان بیاوریم که ایمان عوض شده ست

 

   خردادماه 1391

علیرضا قزوه


http://ghazveh.blogfa.com/9103.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مرتد سوم

**

بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی

از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9102.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 235

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 کجایی ای فراموشی...  

 

 نه پلکی می زند عقلم، نه راهی می رود هوشم

چراغ خسته ای در انتهای شهر خاموشم

شبیه گنگ حیرانم، همین اندازه می دانم

نه هشیارم، نه سرمستم، نه بیدارم، نه مدهوشم

به دوشم بار شبهایی و روزانی ست پر حسرت

یکی این کوزه های کهنه را بردارد از دوشم

به چشمم نیش و نوش این جهان فرقی ندارد هیچ

نه عسرت می زند نیشم، نه عشرت می دهد نوشم

سکوتستان فریاد است هر سطر غزل هایم

اشارت های پنهانم،  قیامت های خاموشم

نصیحت های واعظ را لبی تر می کنم امشب

به قدر آتش روز قیامت باده می نوشم

به یاران اعتمادی نیست از خاطر اگر رفتم

کجایی ای فراموشی تو هم کردی فراموشم

بیا ای آفتاب مطمئن، خورشید پنهانی

که دست تو گره وا می کند از فکر مغشوشم

 

   فروردین ماه 1391

 علیرضا قزوه 

http://ghazveh.blogfa.com/9101.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 247

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 
 دو کوچه بالاتر از تماشا   

 

 


 دو کوچه بالاتر از تماشا بهار شد بال و پر تکاندم

نماند از این خانه جز غباری و خانه را آن قدر تکاندم

و چشم ها را دوباره شستم و مثل ماهی از آب رستم

و سقف دل را سپید کردم و فرش جان را سحر تکاندم

نفس تکانی نکرده بودم چه بی هیاهو نفس کشیدم

جگر تکانی شنیده بودی؟ صدف شکستم جگر تکاندم

پر از شکوفه ست شانه هایم میان توفان و باد و باران

به دامنم ریخت یک جهان جان چو شانه را بیشتر تکاندم

لباس چرک نگاه خود را ز مردم دیده دور کردم

چه سخت بود این نظرتکانی به چوب مژگان نظر تکاندم

پرم شکستند پر کشیدم دلم شکستند دل سپردم

سرم بریدند خنده کردم سرم بریدند سر تکاندم

نه چپ نوشتم نه راست خواندم نه شرق گفتم نه غرب رفتم

تهی ست از هرچه جز بهاران دلی که از خشک و تر تکاندم 
 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9012.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 کشتند تو را به جرم بی جرمی  

**
 
به شهید مصطفی احمدی روشن ، شهید شهریاری ،

شهید علی محمدی و دیگر شهدای علمی

 

 **


شب رفتنی است و راه ما روشن

آیینه ی مهر و ماه ما روشن


تردید مکن که آفتاب این جاست

عباس و شریعه و عطش با ماست

از حرمله ها مترس

                    آب این جاست

ما روشن و راه آبها روشن

 


از سنگ هراس نیست گلها را

از خاردلان  و سنگ اندازان

با این همه شمر و ابن سعد

                               اما

نام تو کنار اربعین گل کرد

نام تو کنار کربلا روشن

 


کشتند تو را به جرم بی جرمی

نام تو چقدر گشت

                   چرخاچرخ

نام تو چو نور در زمان چرخید

چون خورشیدی در آسمان چرخید

تو چرخ زدی

            برون شدی از خویش

بر نیزه سر تو بود 

                     یا خورشید؟

ای مثل تلاوت دعا پر نور

ای مثل تبسّم خدا روشن

 


از حرمله نمازخوان فریاد

از فتنه گر دروغ باف افسوس

یاران جمل سوار کوته بین

طلحه شده اند در مصاف ...

                   افسوس!

در خانه ی عنکبوتی شیطان

مانند کلافه در کلاف

                   افسوس!

بوزینه ی روزگار بازیگر

میرآخور فتنه اند این خواران

بی پرده شدند و بی نسب 

                            هیهات!

افتاده میان چاه شب

                            هیهات!

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور

نام تو چو نام مصطفی، روشن!

 

 

اول بهمن ماه 1390

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9011.aspx


 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 216

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 حکایت  


 نه آدم است اگر آدمی خطا نکند

وفا کنیم  مگر عمر ما  وفا نکند

خدا کند که خدای من آن خدا باشد

مباد دل به خدایان دهم... خدا نکند

فریب شعبده بازان خنده را نخورید

کسی به گریه این قوم اعتنا نکند

بگو به صوفی ملحد که شاهدی بس کن

برو به شیخ بگو بعد از این ریا نکند

به پیشگاه خدا گرچه قرب او کم نیست

بگو برای خدا بیش از این دعا نکند

بگو به خانه ما دزد خانگی زده است

دلی که مخزن اسرار اوست وا نکند

بگو که آخرتش را بر آب خواهم ریخت

اگر قیامت این راز بر ملا نکند

دل شکسته ما بی کفن شکفته تر است

سر بریده ی ما فکر خونبها نکند

 شکوه ما همه در بستن لب و نفس است

دل حریر مرا شکوه بوریا نکند

فرشته بودم و آدم شدم، خطا کردم

یقین بدان که خطاپوش ما خطا نکند

بگو به حرمت آن روزه ای که نگرفتیم 

نمازهای  قضا را کسی قضا نکند
 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 از روز دیگر حسنک   

 

**
  و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز

 اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت

 كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از

حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا

اين مي گويد مرا شعر گفته است.

.(تاریخ یبهقی) 
 

٨

 از روز دیگر حسنک   

**

در کوچه بعد این همه قرن سر می کشد سر حسنک

پیچیده روی دار و درخت نام معطر حسنک


انگار کن حکایت من از یک قلندر دگری ست

شعری نبشته ام همه درد از روز دیگر حسنک


انگار کن زمانه ی بد، بد کرده خوب های مرا

انگار کن که خوف و خطر افتاده از سر حسنک


انگار کن که بالش خز، خوابانده شور و حال ورا

سرد است کوچه ی فقرا، گرم است بستر حسنک


انگار کن در آینه ی این روزهای تلخ ترین

شمشیر می زند حسنک، آن هم برابر حسنک


دیگر زمینی اند و زبون، اوضاع شان ز وصف برون

حتی نمی پرد به هوا، باز و کبوتر حسنک


شاید کسی که گفتم از او من باشم و تو باشی و ما

شاید خود خود حسنک... شاید برادر حسنک...


شاید دگر شده حسنک،  پاسوز زر شده حسنک

بیچاره بیهقی که منم،  بیچاره مادر حسنک...

 

    دی ماه 1390

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/9010.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام دوازده +یک, | بازديد : 227

صفحه قبل 1 صفحه بعد