تبلیغات اینترنتیclose
شعر قزوه ، سلام اول
پیچک ( علیرضا قزوه )
شعر و ادب پارسی

علیرضا قزوه

        دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم        

                                 به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در آينه انتظار

 

ندبه خوانيم تو را هر سحر آدينه

تو كدام آينه اي ؟ صل علي آيينه
 

تو كدام آينه اي ، اي شرف الشمس غريب

كه زد از دوري ديدار تو چشمم پينه
 

از همه آينه ها چشم رها كرده تري

مي زنند آينه ها سنگ تو را بر سينه
 

لوح محفوظ خدا! آينگي كن يك صبح

كه جهان پر شده از آتش و كفر و كينه 
 

در همه آينه ها نام تو را كاشته ايم

ندبه خوانيم تو را هر سحر آدينه 

 


    فروردين 1386

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8601.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ببين امشب شب مجنون كشونه

دلم خونه ، سرم آتيشه ليلي

نگفتم آخر اين قصه درده؟

نگفتم عشق كافر كيشه ليلي؟

 

بگو بارون بباره روي آتيش

بگو بارون بباره  از خداشه

اگر چه آخرش مهمون خاكم

بذا خاكسترم سهم تو باشه

 

تو در پاكي ، دلت آب زلاله

دل من هم از آهن نيست  ليلي

گناه از تو نبود اي چشمه نور

گناه از كيست ؟ از من نيست ليلي

 

 ببين ليلي دل مجنون شكسته

ثوابه تكيه دادن روي شونه ش

بذا ما هم سرانجامي بگيريم

كلاغ قصه برگرده به خونه ش

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8601.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

قايم باشک بازي

**

چیزی عوض نشده ست
کوچک که بودیم
تو چشم می گرفتی
من قایم می شدم
حالا باد چشم می گیرد
درخت قایم می شود
ماه و زمین جایشان را عوض می کنند
دریا می سوزد
موج ها جر می زنند
توفان لی لی می کند
چیزی عوض نشده ست
دنیا چشم گرفته ست و
قیامت قایم شده ست.

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8512.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لبخندتان رسید ...

 

 

صبح آمده ست ، صبح ، عيد آمده ست ، عيد

چون سیب سرخ عید ، لبخندتان رسيد


پيغام داده ايد ، احوال تان خوش است

اعیادكم ربيع ، ايامكم سعيد


در صبح ناگهان ، گل داده  است جان

لبريزم  از نشاط ، سرشارم  از امید


ياران من  سلام ! ياران من كجاست ؟

ياري كه پر گشود ، ياري كه پر كشيد
 

هر چند خسته ايم ، در خود شكسته ايم

بايد غزل سرود، بايد غزل شنيد


بايد دوباره سوخت ، بايد دوباره ساخت

بايد دوباره رفت ، بايد دوباره ديد


در قلب من بهار ، شرمنده ی خداست

در چشم من بهار ، شرمنده ي شهيد ...

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8512.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خون خدا

 

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم

به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

 
تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي

تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم
 

تو مانند ترنم ، مثل گل ، عين غزل بودي

تو را شكل توسل، مثل ندبه ، چون دعا ديدم
 

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي هايم

تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم
 

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر

شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم
 

صدايت كردم و آيينه ها تابيد در چشمم

نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم
 

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد

نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

 
تو را در شمع ها، قنديل ها ، در عود ، در اسپند

دلم را پر زنان در حلقه ي پروانه ها ديدم

 
تو را پيچيده در خون ، در حرير ظهر عاشورا

تو را در واژه هاي سبز رنگ ربنا ديدم

 
تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل

تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم
 

تو را ديدم كه مي چرخيد گردت خانه ي كعبه

خدا را در حرم گم كرده بودم ، در شما ديدم
 

شبيه سايه ي تو كعبه دنبالت به راه افتاد

تو حج بودي ، تو را هم مروه ديدم ، هم صفا ديدم
 

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند

تو را در آن شب تاريك ، "مصباح الهدي" ديدم
 

در اوج كبر و در اوج رياي شام – اي كعبه –

تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم
 

دمي كه اسب ها بر پيكر تو تاخت آوردند

تو را اي بي كفن ، در غربت آل عبا ديدم
 

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه ي زهرا(س)

تو را محكم ترين تفسير راز " انما " ديدم
 

هجوم نيزه ها بود و قنوت مهربان تو

تو را در موج موج ربنا  در"آتنا " ديدم

 
تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم

تو را با داغ حيدر ، كوچه كوچه ، پا به پا ديدم

 
تو را هر روز با اندوه ابراهيم ، همسايه

تو را با حلق اسماعيل ، هر شب همصدا ديدم
 

همان شب كه سرت بر نيزه ها قرآن تلاوت كرد

تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

 
تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت

تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

 
سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند

و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

 
به يحيي و سياوش جلوه مي بخشد گل خونت

تو را اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم
 

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه

تو را بي تابي در بي تابي طشت طلا ديدم
 

شكستم در قصيده ، در غزل ، اي جان شور و شعر

تو را وقتي كه در فرياد " ادرك يا اخا " ديدم
 

تمام راه را بر نيزه ها با پاي سر رفتي

به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم
 

دل و دست از پليدي هاي اين دنيا شبي شستم

كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم
 

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي

كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

 
مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو

ولا را در بلا جستم ، بلا را در ولا ديدم
 

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت

تو را خون خدا ، خون خدا ، خون خدا ديدم

 

    سروده شد در شب اول محرم سال  1385

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8511.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تب ليله القدر

 

چرخ زدم  چه ناگاه ، نور شدم  چه آسان

روح من از مدینه ست ، خاك  من ازخراسان

کیست برابر من ؟ آن  سوی  مشعر من

کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

سنگ بزن كه در من آينه اي برويد

سنگ بزن كه در من شور گرفته  شيطان

نذر دلم كن امشب  سلسله الذهب را

چيست به غير زنجير سلسله هاي عرفان

دف بزنيد امشب ، با دل من بچرخيد

عقل بگو بچرخد ، عشق بگو بچرخان

اين تب ليله القدر يا تب عيد اضحي ست

اين شب عيد فطر است يا شب عيد قربان ؟

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8510.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

با اجازه برادر حافظ شيرازي 

 **

ز بس تلويزيون گويد از آن چشم و از آن ابرو

گرفتارم ميان بيست سي ميليون كمان ابرو

 
شده چشمان مطرب چارتا وقتي كه مي بيند

حديث شيخنا چشم است و ذكر روضه خوان ابرو
 

ز دست شاعران هر چيز ناممكن شود ممكن

شب مهتاب بالا مي رود از نردبان ابرو!
 

يكي هوهوكشان سر مي كشد يك شيشه  گيسو را

يكي مست است با نوشيدن يك استكان ابرو
 

پسرها مثل دخترها بزك دارند و آرايش

ببين مانند مرجان كرده نازك كامران ، ابرو
 

جوان اصفهاني دوست دارد چشم شيرازي

خود شيراز وارد مي كند از اصفهان ابرو
 

شبيه هر چه را دارند مي سازند در دنيا

بخر از اين دكان چشم و بخر از آن دكان  ابرو

 
جوانان وطن مان ساختند از كود ، برق و گاز

پزشكان وطن مان ساختند از استخوان،  ابرو

 
ببين سريال هاي سينمايي را كه دريابي

در اين دوران چرا اين قدر دارد آب و نان ابرو!

 
پي ادغام چندين سازمان ديشب شنيدم من

يكي شد سازمان چشم هم با سازمان ابرو!

 
عجب ابرو پراني مي كنند اين پيرزن ها هم

زن حاجي به حاجي گفت حاجي! يك تكان ابرو !

 
در اين اوضاع هردنبيل بنويس "آش كشك و دوغ "

نمي پرسد كسي داري چه مي خواني بخوان "ابرو"!

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8508.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 124

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قصيده ي روزه

 

الا اي مهربان مهمان روزه

بخوان سي پاره از قرآن روزه

 
سحرگه نامه ي لطف الهي

رسيد از روضه ي رضوان روزه

 
 هلال ماه نو يعني كه بشتاب

كه اين طغري و اين فرمان روزه
 

اصول دين - فروع دينت امروز

همه مخفي ست در اركان روزه
 

سحر برخيز مانند نسيمي 

 بخندد تا گل خندان روزه

 
عطش سيراب از نور الهي ست

 بنوش از چشمه ي جوشان روزه
 

جهنم نيست غير از آتش نفس

مگر كاري كند باران روزه
 

پر است از سايه هاي رحمت حق

 هواي ظهر تابستان روزه
 

تو مهمان كه اي؟ اي هر كه هستي

همه هستي ست خود مهمان روزه
 

سحر گه سفره ي عرشي بينداز

 به قدر وسعت امكان روزه
 

ميفكن بر زمين تيغ و سپر را

مجاهد باش در ميدان روزه
 

شهيد كوفه عطشان خدا بود

شهيد كربلا عطشان روزه

 
مبادا دل به دنيا داده باشي 

تواي پرورده ي دامان روزه

 
وبال تن مشو  از تن جدا شو

گره زن جان خود با جان روزه
 

دو روزي نيز طفل آخرت باش

 بنوش از شيره ي پستان روزه

 
اگر خواهي خليل الله باشي

درآ در آتش سوزان روزه
 

عبور از نفس و ظلمت نيست عرفان

عبور از نور شد عرفان روزه

 
بيا حيران صاحب سفره باشيم

مشو حيران مشو حيران روزه

 
اگر در حلقه ي طاعت نشستي

اطاعت كردي از فرمان روزه

 
چنان با روزه سر كن روز ها را 

كه باشي عاقبت از آن روزه

 
مبادا چشم  جان و دل ببندي

پي جان مي رسد جانان روزه
 

سحرهاي بهشت اند اين سحرها

كه مستت مي كند بستان روزه

 
مرا مانند شمس الحق در اين روز

غزل هايي ست از ديوان روزه

 
چو فردا عيد فطر آيد چه داني

چه مي داني تو از قربان روزه ؟
 

نه ذبح نفس خاص عيد اضحي ست 

نه عيد فطر شد پايان روزه

 

 در آغازين روز رمضان سال 1385 سروده شد.

عليرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8507.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر عزيز

 

 

شعر نوعي زندگي ست ، زندگي در رستخيز

هر نفس نو مي شود ، اين درخت برگريز

 مرگ آغاز من است ، اوج پرواز من است

چون قصيده ست آدمي ، مرگ چون بيت گريز

 نيست در عرفان من ، صلح جزء و صلح كل

مي خروشم با خروش ، مي ستيزم با ستيز

 من چه دارم غیرآه  ، آه ای برق نگاه

ابر جانم را ببار ، آبرویم را مریز

 زندگاني كرده ام ، شعر را تا حد مرگ

زندگاني كن مرا ، بعد من شعر عزيز!

 

 

علیرضا قزوه  

http://ghazveh.blogfa.com/8507.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گريه ي قانا

 

تموم بچه هامون زير آوار

وفا مرده ، صفا مرده ، حيا كو؟

شكستن حلقه ي زنجير ما رو

عمو زنجيرباف ! زنجير ما كو؟

 

بجز دستت همه پل ها شکسته

عمو زنجيرباف ! دستاتو وا كن

مي گن وقت دعا وقت غروبه

تو هم با ما بيا امشب دعا كن

 

چرا دشمن به فكر بچه ها نيس

عمو زنجيرباف ! دشمن يه گرگه

مامان مي گه كه حق با مايه ليلا

بابا مي گه خداي ما بزرگه

 

نخود كشمش كمه ، آتيش فراوون

بابا رفته نخود كشمش بياره

درختا تشنه ، گل ها تشنه ، پس كي

عمو زنجيرباف ! بارون مي باره؟

 

درخت بيد مجنونو صدا كن

بگو ليلا دلش بارونيه باز

صداي گريه ي قانا رو گوش كن

ببين چشماي بارون خونيه باز

 

علیرضا قزوه 

 http://ghazveh.blogfa.com/8505.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غزلی  تقدیم می کنم با حال و هوای

شیمیایی های جنگ تحمیلی و خانواده صبورشان.

**

 ليلايي

 **

  

امشب ليلاي من كو؟ امشب بي عقل و هوشم

ليلا! ليلا! كجايي؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!


 ليلا يادت مي آيد يك شب پرسيدي از من

از درد از زخم از اشكم ، گفتم نمي فروشم !


 ليلا جسمم شكسته ست با خود اما كشاندم

البرزي را به دستم ، الوندي را به دوشم


 ليلا ليلا كجايي ؟امشب در من چه غوغاست

طوفان طوفان هياهو ، دريا دريا خروشم


 ليلا ليلا كجايي ؟ تا دستم را بگيري

چون كوهي آتش افشان ، داغم اما خموشم


ليلا ليلا كجايي؟ مجنون بر خاک افتاد!

مجنون مجنون كجايي ؟ ليلا ليلا به گوشم !

 

 علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8505.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

معجزه ميلاد

 

از عرش مي زنند صلا ، زهرا(س) !

نام شكوهمند تو را ، زهرا !

 
تنها نه در مدينه و در مكه

نامت شكفته در دل ما ، زهرا!
 

تسبيح تو دواي دو عالم درد

اي ذكر تو شميم شفا ، زهرا !
 

هر پنج حرف فاطمه پنهان است

در پنج حرف آل عبا ، زهرا!
 

تقدير ريزه خوار نگاه توست

تغيير مي دهي به قضا ، زهرا!
 

اي مادر محمد ( ص ) و ابراهيم ( ع )

اي همسر ولي خدا ، زهرا!

 
نام تو بود معجزه ، ورنه هيچ

موسي نمي گرفت عصا ، زهرا!

 
عيسي اگر به مرده نفس مي داد

در سينه داشت مهر تو را ، زهرا!

 
حتي اگر رسول خدا باشد

بي تو نمي رسد به خدا ، زهرا!
 

پشت علي شكست ز داغ تو

درد علي شكست تو را ، زهرا!

 
ديوار و در به ناله در آمد ، آه

در حيرتم ، چگونه ؟ چرا؟ زهرا!

 
ميلاد تو ولادت لبخند است

اما دلم گرفته عزا زهرا!

 
از قدس ضجه مي شنوم ،از قدس

از قدس تا به كرببلا ، زهرا!

 
اي دستگير اين همه تنهايي

اي دستگير دست دعا ، زهرا!

 
از روضه قصيده گذشتم باز

اينك طنين طبل خدا ، زهرا!

 
اينك شب ولادت روح الله (رة )

اينك شكوه شادي ما ، زهرا!
 

چرخيده با تمام زمين ، هستي

در ما سماع كرده سما ، زهرا!

 
با ما به رقص آمده مهر و ماه

سرمست با ترنم يا زهرا!

 
هر چند هست در دل ما ، اما

آخر كجاست قبر شما ، زهرا!

 

 

1385

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8504.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سر مخفي لولاك

 

** 

بهار سفره ي سبزي ست از سيادت تو

شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟

 
تو سر مخفي لولاكي و جهان گم بود

اگر نبود گل افشاني ولادت تو

 
شهود ، شمه اي از ربناي شعله ورت

حضور ، گوشه اي از خلوت عبادت تو
 

تو نور نور علي نوري اي تمامت نور

كدام ذره ندارد سر ارادت تو
 

به پاس رويت رويت ركوع كرده هلال

و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟

 
پناهگريه ي  تنهايي علي ( ع ) بودي

قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو
 

پر از جمال و جلال جمادي و رجبم

شب ولادت مولاست يا ولادت تو ؟!

 

     1385

علیرضا قزوه

 http://ghazveh.blogfa.com/8504.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لوطي محله ي دل

**


تويي كه دم از قيامت مي زني
اگه مردي قيد دنيا رو بزن

اسم مصطفاي چمران كه مي آد
زنگ زورخونه ي مولا رو بزن

*
وقتي اسمتو مي آرم به زبون
عطر خنده ت مي پيچه تو باغ گل

مرشدا به احترامت پا مي شن
رخصت از چشات مي گيره داش آكل

*
زورخونه يك قتلگاهه ، قتلگاه
كي ميگه ميدون زوره زورخونه ؟

آقا مرشد! واسم از علي بخون !
وقتي نيستي سوت و كوره زورخونه

*
لوطي محله ي دلا تويي
اسم ديگت پورياي ولي يه

پهلوون اونه كه توي معركه
كشته مرده ي مرام علي يه

*
سه طلاقه كرده دنيا رو دلت
پر دردي ، پر درد طلبي

دست عقلو دادي تو دستاي عشق
شير روزي تو و زاهد شبي

*
كوچه هاي صور و صيدا تا هنوز
چش به راهن شبي از راه برسي

كوچه هاي بيقرار و آشنا
بچه هاي غربت و دلواپسي

 *

اسم چمران كه مي آد پهلوونا
ميشكنن ، نفساشونو خاك مي كنن

زير لب مي گن به روحش صلوات
خال رو بازوشونو پاك مي كنن

 *

تويي كه دم از قيامت مي زني
اگه مردي قيد دنيا رو بزن

اسم مصطفاي چمران كه مي آد
زنگ زورخونه ي مولا رو بزن

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8503.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مقرب درگاه

** 

 

لبريز كرده آينه را آه زلف تو

حيف است در محاق شود ماه زلف تو

 
شب با هلال ماه صفر هم‎سفر شدم

با زائران كعبه به همراه زلف تو
 

هر ره كه مي‎رويم به زلف تو مي‎رسد

در امتداد سير الي الله زلف تو
 

اي زلف تو مقرب درگاه ذوالجلال

كي مي‎شوم مقرب درگاه زلف تو؟

 
از مسجدالحرام به ميخانه مي‎روم

در حلقه‎ي جماعت گمراه زلف تو

 

 

علیرضا قزوه

http://ghazveh.blogfa.com/8503.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر قزوه ، سلام اول, | بازديد : 206

صفحه قبل 1 صفحه بعد